تـحـقـیـق کـن
تحقیق و مقالات دانش آموزی و دانشجویی

مقاله فلسفه عرفانی در اسلام

فلسفه عرفانی با جریان اصلی فلسفه اسلامی ارتباطی نزدیک دارد. فلسفه عرفانی از چندین شاخه عمده تشکیل می شود،از تفکر اسماعیلیه گرفته تا مابعدالطبیعه غزالی و ابن عربی، همراه با حضور نیرومند و مستمر در دنیای اسلامی معاصر. گرچه متفکران عرفانی می دانستند که از رویکردی به تفکر و علم جانبداری می کنند که با سنت مشائی بسیار متفاوت بود، رویکردی روشمند را بنا کردند که اغلب با آن سنت پیوند داشت.به طور کلی آنها به نقش شهود عقلی (intellectual) در نگرش ما به شناخت واقعیت تأکید داشتند، و درصدد بودند نشان دهند که چگونه ممکن است چنین شناختی بر اساس عقلی محکم بنا شود.

آرائی که آنها به وجود آوردند به این قصد بود که پرتوئی از روشنائی به ماهیت معنای درونی اسلام بیفکند.

 

فلسفه عرفانی به عنوان فلسفه اسلامی

فلسفه عرفانی در دنیای اسلام می بایست شامل همه دیدگاههای عقلانی باشد که نه تنها عقل بلکه قلب، عقل را مد نظر قرار می دهد و در واقع اساساً بینش اخیر را همچون ابزار اصلی برای کسب معرفت می داند.

ما مکتب مشائی را، با وجود عناصر عرفانی در برخی آثار فارابی، «فلسفه مشرقی» ابن سینا و نظریه عقل که به وسیله مشائیون مسلمان به طور کلی پذیرفته شده است کنار خواهیم گذاشت.

در عوض، این بحث در درجه اول بر فلسفه اسماعیلی تمرکز دارد که به طور تنگاتنگ با تعالیم هرمسی (hermetic)، فیثاغورسی (pythagorean) و نوافلاطونی، مکتب اشراقی سهروردی و طرفدارانش، شاخه های معین فلسفه اسلامی در اسپانیا و بعدها فلسفه اسلامی در ایران و هند پیوند دارد.

با این وجود، این بحث همچنین شامل نظریه های تعلیمی تصوف و مابعدالطبیعه آن از غزالی و ابن عربی تا زمان حاضر خواهد بود.

عرفان

اسماعیلیه و فلسفه هرمسی

فلسفه اسماعیلی از قدیمیترین فلسفه هایی بود که در اسلام پی ریزی شد و تاریخ آن به زمان تألیف ام الکتاب در قرن دوم هجری (هشتم میلادی) باز می گردد. این فلسفه در قرن چهارم هجری (دهم میلادی) به وسیله ابوحاتم الرازی و حمیدالدین کرمانی بسط یافت و با ناصرخسرو به کمال رسید. طبعاً کل این سنت فلسفی ذاتاً رمزگونه بود و خود فلسفه را با بعد باطنی، درونی و لذا بعد عرفانی دین یکی می دانست.

این فلسفه به تفسیر هرمنوتیک قرآن علاقمند بود و فلسفه اصیل را به عنوان حکمتی می دید که از تعالیم امام (که در سطحی معین با قلب – عقل یکسان شناخته شده است) حاصل می شود، شخصیتی که قادر است امکانات بالقوه عقل انسان را به فعلیت برساند و آن را قادر سازد به علم الهی دست یابد.

فلسفه اشراقی

شاید بادوامترین و بانفوذترین مکتب فلسفه عرفانی در اسلام ، در قرن ششم هجری (دوازدهم میلادی) با شهاب الدین سهروردی به وجود آمد که فلسفه اشراق را بنیان گذاشت. فرض اصلی سهروردی این بود که علم و معرفت برای انسان تنها از طریق تعقل حاصل نمی شود بلکه همچنین مهمتر از همه از طریق اشراق (illumination) در نتیجه تزکیه باطنی حاصل می شود. او مکتبی فلسفی را بنیان نهاد که بعضی آن را در معنی اصلیش حکمت (theosophy) نامیده اند

یعنی فلسفه ای کاملاً عرفانی اما بدون اینکه مخالفتی با منطق یا استفاده از عقل داشته باشد. در واقع، سهروردی پیش از آنکه آموزه اشراق را بیان کند از ارسطو و فیلسوفان مشائی مسلمان به دلایل منطقی انتقاد می کرد.

مقاله فلسفه عرفانی در اسلام

این آموزه نه بر اساس رد منطق بلکه بر اساس فرا رفتن از مقولات آن از طریق معرفت اشراقی بر مبنای رابطه مستقیم و حضور (immediacy) استوار است، یا آنچه سهروردی خود «علم حضوری» (knowledye by presense) می نامید در مقابل علم حصولی (conceptual knowledge) که روش معمول ما برای کسب علم از طریق مفاهیم است.

فلسفه در مغرب و اسپانیا

ظهور فعالیت عقلی در مغرب و به خصوص اندلس از ابتدا با صورتی عقلانی از تصوف همراه بود که در آن ابن مسره نقشی محوری داشت.

بیشتر فیلسوفان مسلمان بعدی این ناحیه از جمله فیلسوفان مشاء، ابن باجه و ابن طفیل، دارای گرایش عرفانی بودند. تدبیر المتوحد ابن باجه، تنها رساله ای سیاسی نیست، بلکه در واقع به بررسی وجود باطنی انسان می پردازد.

به علاوه، این گرایش عرفانی را به صورت کامل آن باید در اشخاصی که چندان مشهور نیستند نظیر ابن السعد بداجز که مانند اخوان الصفا به عرفان ریاضی وفادار بود

و خصوصا ابن سبعین صوفی، آخرین فیلسوف اسپانیا در قرن هفتم هجری (سوم میلادی) که یکی از غیر متعارفترین صور فلسفی عرفانی در اسلام را بر اساس نظریه وحدت متعال وجود توسعه داد، دید.

اندلس همچنین موطن بزرگترین شارح مابعدالطبیعه تصوف، یعنی ابن عربی بوده است.

تفکر اشراقی در شرق

در سرزمینهای شرقی دنیای اسلام و خصوصا ایران، که صحنه اصلی رشد و شکوفائی فلسفه اسلامی از قرن هفتم هجری (سیزدهم میلادی) به بعد بود. در ابتدا فلسفه عرفانی طی قرون بعد با وجود احیای فلسفه استدلالی فیلسوفان مشاء چون ابن سینا، به وسیله خواجه نصیرالدین طوسی و دیگران غالب بود.

در شرق در قرون هفتم و هشتم هجری (۱۳و۱۴ میلادی) بود که تعالیم اشراق با تأکید آن بر بصیرت درونی و اشراق به وسیله مفسران بزرگ سهروردی، شمس الدین شهرزوری و قطب الدین شیرازی، که استاد فلسفه ابن سینا نیز بود، احیاء شد.

سه قرن بعد آراء و تعالیم عرفانی حتی با موضوعات فلسفی مکاتب قدیمتر آمیخته شد و اشخاصی چون ابن ترکه اصفهانی آگاهانه درصدد آمیختن تعالیم ابن سینا، سهروردی و ابن عربی برآمدند.

این فلسفه جدید اسلامی مطمئنا فلسفه عرفانی است و بر معرفت «تجربی» و مشاهده مستقیم حقیقت غائی و عوالم روحانی تکیه دارد، مشاهده ای که با چشم دل همراه است.

با این وجود این فلسفه، فلسفه ای است که در آن مقولات منطق به عنوان نردبان صعود به دنیای حقیقت عرفانی مطابق با دیدگاه اسلامی محسوب می شود که در آن آنچه از منظر مسیحی، عرفان اسلامی نامیده می شود،

عرفان و ماهیت حکمی است و عرفان اسلامی اساسا نوعی طریق معرفت است که عشق ملازم آن است، به جای دوستی و عشقی که خاص علم است.

تصوف و سنت اکبری

هیچ بحثی درباره فلسفه عرفانی در اسلام بدون بحث درباره تعالیم تصوف و مابعدالطبیعه تصوف کامل نخواهد بود، گرچه به لحاظ فنی همیشه در تمدن اسلامی تمایزی آشکار بین فلسفه مابعدالطبیعه تصوف (معرفت) و عرفان گذاشته شده است.

با این وجود همان طور که از واژه “mystical philosophy” در انگلیسی فهمیده می شود، فلسفه عرفانی مطمئنا شامل مابعدالطبیعه تصوف و نظریات جهان شناسانه می شود که به طور واضح تا قرن ششم و هفتم هجری (دوازدهم و سیزدهم میلادی) مدون نشده بود

گرچه پایه های آن در قرآن و حدیث و اقوال و نوشته های متصوفه اولیه قرار دارد.

تعالیم ابن عربی درباره وحدت متعال وجود، انسان کامل، عالم مثال و حقایق معاد شناختی نه تنها رمزگونه و عرفانی و دارای اهمیت فراوان برای درک آموزه های باطنی اسلام هستند

بلکه همچنین منابع تأمل فلسفی برای نسلهای بعدی فیلسوفان اسلامی تا به امروز به شمار می روند، که مکاتب گوناگون و غنی فلسفه عرفانی را طی هشت قرن گذشته تأسیس نموده و جریانهای تفکر فلسفی را پدید آورده اند که هنوز در دنیای اسلام زنده هستند.

کافی است فقط درباره شخصیتهای قرن چهاردهم هجری (بیستم میلادی) همچون علامه طباطبایی در ایران و عبدالحمید محمود در مصر فکر کنیم تا اهمیت پیوند بین فلسفه و عرفان را در سنت عقلانی اسلام، نه تنها در طی اعصار بلکه به عنوان بخشی از حوزه تفکر عقلی اسلام معاصر بشناسیم.

منبع دائره المعارف اسلامی طهور
توسط تحقیق کن

پاسخ بدهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.