برنامه های رژیم پهلوی برای اسلام زدایی و محدودکردن روحانیون

روحانیت و عصر پهلوی

به دنبال کودتای ۱۲۹۹ و مطرح شدن رضاخان به عنوان مرد قدرت، در صحنه‌ی سیاسی ایران، لازم بود علما موضع خود را نسبت به او روشن کنند. نیاز جامعه به ثبات سیاسی و امنیت، ناتوانی حکومت احمدشاه در کارکردهایش و شجاعت و قاطعیت رضاخان بستر جامعه را برای صعود او به کانون اصلی قدرت فراهم کرده بود. در مقابل این پدیده به استثنای آن دسته از علما که تمایلی به مشارکت در امور سیاسی نداشته و بی‌طرف باقی ماندند

آنان به دو جناح مخالف و موافق تقسیم شدند:

الف) مخالفان
ب) موافقان

مخالفان

در رأی جریان مخالف صعود رضاخان به سلطنت، آیت‌الله سیدحسن مدرس قرار داشت. ملک‌الشعرا بهار او را شخصیتی می‌داند که از حیث استعداد و شجاعت و صراحت سیاستمداری و علم و تقدس و پاکدامنی و هوش از فتنه‌ی مغول به بعد نظیر نداشته است. او مجتهدی مسلم، فقیه و اصولی بزرگی بود که در مجلس دوم جزو مجتهدان طراز اول مجلس بود و در انتخابات دوره‌ی سوم تا ششم، از تهران نمایندگی مجلس شورای ملی را بر عهده داشت. مدرس همچنین شخصیتی فداکار و از خود گذشته، ساده‌زیست و بی‌آلایش بود.

برنامه های رژیم پهلوی برای اسلام زدایی و محدودکردن روحانیون

دکتر کاتوزیان نیز وی را سیاستمداری می‌داند که در عرف زمان و مکان خود نمی‌گنجد، چرا که همیشه قادر بود پایبندیش به اصولی (ملی و مشروطه) را با واقع‌بینی سیاسی و تشخیص گزینه‌ها و تنگناها در هر شرایطی همراه کند.

برخلاف بسیاری از سیاستمداران روزگارش هیچ تماسی با سفارتخانه‌های خارجی نداشت، با مردم عادی خیلی گرم‌تر بود تا با اشراف، نگرشی سیاسی و دموکراتیکی داشت، در پی جاه و مقام یا مال و منال نبود، اعتماد به نفسش چندان بود که گاه دچار بی‌احتیاطی می‌شد، پایبند اصول بود اما در وسایلی که برای رسیدن به هدف‌هایش برمی‌گزید وسواس چندانی نداشت.

مدرس نماینده‌ای ماهر و سخنوری مجذوب‌کننده بود که در چند مورد مهم کفه‌ی مجلس را صرفاً به یکی دو نطق سرشار از حکمت عامیه، طنز و گاه ارعاب اخلاقی به سود خود چرخاند.

ویژگی‌های شخصی مدرس باعث می‌شد تا در مقابل هر قلدری ایستادگی نماید. او با توجه به شجاعتش خواستار مقاومت و حتی جنگ در برابر اولتیماتوم روس بود. اما با وجود این از رأی اکثریت تبعیت نمود. وی در سال ۱۳۲۹ ق پس از اولتیماتوم در مذاکرات کمیسیونی که به همین منظور تشکیل شده بود می‌گوید:

عقیده‌ی من ایستادگی و جنگ است، لیک چون شماها می‌گویید مصلحت در قبول [اولیتماتوم] است، من هم به شماها متابعت می‌نمایم تا نگویند ملاها مملکت را به باد دادند، چنانچه درباره‌ی سیدمحمد مجاهد می‌گویید.

اسلام ستیزی در عصر پهلوی

مطلع ترین همکاران خارجی من در تهران، که کمتر از همه به چشم می خورد، نماینده سیاسی اسرائیل در تهران بود. او یکی از دیپلمات های ارشد کشور خود به شمار می رفت، در تهران عنوان سفارت نداشت. زیرا با وجود روابط صمیمانه اسرائیل با حکومت شاه، چون ایران یک کشور اسلامی بود، شاه ترجیح می داد روابط با اسرائیل در سطح غیر رسمی باقی بماند. با وجود این چون قریب هشتاد هزار یهودی در ایران زندگی می کردند و جامعه یهودیان ایران در کلیه رشته های تجارت و اقتصاد ایران رسوخ کرده بودند،

دیپلمات های اسرائیلی در تهران به شبکه اطلاعاتی وسیعی در ایران دست داشتند که نظیر آن در اختیار هیچ کشوری نبود.» یکی از شیوه های ضدیت رژیم پهلوی با اساس اسلام، مانورهایی بود که روی کلیات تعالیم زرتشت (پندار نیک، کردار نیک و گفتار نیک) در کتب منتسب به رژیم، حتی در سرهم بندی هایی تحت عنوان«مأموریت برای وطنم» و«انقلاب سفید» به چشم می خورد.

این تلاش مذبوحانه، زمینه را برای قلم به مزدهای فرصت طلبی که در جستجوی نان و نام، برای هر کلمه صادره از عالی ترین مقام سیاسی کشور، وقت و نیروی بی ارزش خود را وقف می کردند فراهم می کرد و در نتیجه، کمتر هفته ای بود که در مجله ای یا روزنامه ای، کلیات مزبور، به عنوان سخنان وحی پیامبر پارسیان، به نحوی طرح نشود. کیست که عاشق پندار و کردار و گفتار نیک نباشد؟ و در عین حال هر کسی، راه خود می رود و همان را«نیک» می داند،

شخص او که به اعتراف خودش و تأکید تمام اسناد موجود، دست نشانده استعمار در شهریور ۱۳۲۰ و ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ بود، حکمرانی خود را«نیک» می پنداشت و ادامه آن را«کردار نیک» و حمایت لفظی از سلطنت خویش را«گفتار نیک» می دانست. طرفداران او نیز، چنین می پنداشتند و چنان می کردند و می گفتند. در حالی که عموم اندیشمندان حقیقت جوی، آن پندار و کردار و گفتار را پوششی برای اسلام زدایی رژیم می دانستند.

رژیم شاه در بخش معارضه و مبارزه با اساس اسلام، سعی داشت آئین اسلام را، یک دین«سامی» و به خصوص عربی جلوه داده، چنان«نماید» که گویی این آئین، برای مردم جزیره العرب، با فرهنگی منحط و بسیار عقب مانده که هیچ تناسبی با ملت پیشرفته ای مانند«ایرانیان» نداشته و ندارد، شکل گرفته است.

این تلقینات استعماری، در کتاب های درسی رژیم گذشته و جزوات و کتب و مقالات جراید و حتی در تبلیغات رسانه های گروهی صوتی(رادیو تلویزیون) قابل لمس بود. و نیز، کتاب هایی که در آن زمان به عنوان دفاع از اسلام، توسط علمای بزرگوار و پاسداران متعهد حریم مرزهای اعتقادی جامعه تدوین و نوشته می شد، بخش های معتنابهی از آن، در زمینه پاسخگویی به این قبیل تلقینات و تبلیغات بوده که خود، گواه وجود تبلیغات ضد این مطالب، در سطح جامعه می باشد.

محمدرضا در پیگیری سیاست اسلام زدایی، از تمام امکانات موجود، حتی روحانیون وابسته نیز مدد می گرفت. تشکیل «مؤسسه دارالترویج» در شهرستان قم و«سپاه دین» در کشور! مستقیماً زیرنظر رژیم و در تعقیب همین سیاست بود. منظور شاه از«تمدن بزرگ» مسأله ارتقاء سطح زندگی مادی مردم ایران نبوده است و این اصطلاح با یک مفهوم روانشناسی قوی همراه بود و آن این که: «ایرانیان باید از راه و روش زندگی سنتی اسلامی زدوده شوند و در جهت تمدن اروپای غربی گام بردارند.»

نویسندگان آمریکایی کتاب«هزیمت…» آورده اند: «… شاه(محمدرضا) چنین می نمود که مجذوب آئین های دینی دوران پیش از اسلام است. در جمع نزدیکان وی بسیارند کسانی که هیچ گاه وی را مسلمانی دیندار ندانسته اند،

بی گمان واقعیات بسیاری بدبینی آنان را تأیید می کند: رسم کردن گاه شماری ایران باستان؛

اشارات بیش از پیش آشکار به عصر کورش و سرانجام، جشن های عظیم سال ۱۹۷۱(۱۳۵۰ش) در پرسپولیس، رویدادی که بیش از هر رویداد دیگر خشم پیشوایان مذهبی را برانگیخت و شاه را به طور قطع، از انبوه مردم دیندار کشور جدا ساخت… تضاد میان آراستگی خیره کننده پرسپولیس و فقر دهکده های همجوار چندان زننده بود که هیچ کس نمی توانست آن را ندیده گیرد.»

محمدرضا در عین حال که به صورت خفیف در موارد مقتضی، تظاهر به اسلام می کرد، با احیای مذاهب منسوخه و باطله در قالب «برگزاری جشن های مذهبی اقوام پیش از اسلام، در کاخ سلطنتی و واگذاری مدیریت جشن به همسر خود و پذیرایی از مدعوین، با شراب های سفارشی وارداتی از فرانسه، آن هم در ماه رمضان، دشمنی خود را با اسلام نشان می داد.

او تاریخ مبدأ هجرت نبوی(ص) را که نشانه دلبستگی ملت به اسلام بوده است، از رسمیت حذف و به جای آن، تاریخ شاهنشاهی قبل از اسلام را رسمیت بخشیده و بدین ترتیب، کاری ترین ضربه را بر باقی مانده اسلام وارد کرد. طرح مستمر نام پادشاهان قبل از اسلام و برگزاری جشن های دو هزار و پانصد ساله در کنار قبر«کورش» هدفی جز اسلام زدایی از جامعه ایرانی را تعقیب نمی کرد، و تقویت بهائیان و نصب فلان یهودی صهیونیست در رأس رادیو، تلویزیون و تقویت اقتصادی آنان، انگیزه ای جز همان هدف شوم نداشت.

فعالیت علمی فرهنگی علمای شیعه در عصر پهلوی

نهاد روحانیت از مهم ترین نهادهای اجتماعی  در جامعه اسلامی ایران به شمار می آید. با مطا لعه آیات و روایات و مرور تاریخ حیات روحانیت در چند  سده اخیر ، به روشنی به نقش حیاتی این نهاد در جامعه  می توان پی برد.

بر اساس آموزه های دینی ، عالمان دین وظایف گوناگونی در عرصه های گوناگون علمی ، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی برعهده دارند.
مطالعه تاریخ نشان می دهد که روحانیت شیعه همواره در متن جامعه حضور داشته و خدمات علمی ، اجتماعی و سیاسی بسیاری به جامعه کرده است.

از موارد بارز  فعالیت روحانیت شیعه در دوران حکومت پهلوی

الف) تاسیس حوزه علمیه و اصلاح و بازسازی سختار آموزشی
ب) اعزام مبلغان دینی به نقاط مختلف  و دور دست کشور
پ) مبارزه با انحرافات دینی و اجتماعی
ث) مبارزه با روشن فکران غرب زده و وارد شدن به عرصه سیاست
ج) مبارزه با کاپتالاسیون

با مراجعه به تاریخ صد سال اخیر ایران در می یابیم که در بیشتر نهضت هایی که در این دوران روی داده است، عالمان شیعه نقشی مهم و اثر گذار داشته اند. که این حضور محدود به فعالیتهای سیاسی و اجتماعی نبوده بلکه در جبهه های فکر ی و فرهنگی و علمی نیز حضور آشکار روحانیت را می بینیم.

سر آغاز تکاپوی عالمان دینی در فعالیت ها بعد از مشروطیت ، از زمان تاسیس حوزه علمیه قم است که در پیروزی انقلاب اسلامی ایران به اوج خود رسید. تاریخ نشان می دهد که هرگاه علمای شیعه در سایه بالندگی و پویایی در راه حق گام برداشته اند، توانسته اند جامعه را درمسیر بالندگی قرار دهند و منشاء برکات  فراوان باشند، و بر عکس هرگاه از وظائف خود غافل مانده اند ، عرصه برای رشد افکار منحرف فراهم شده و جامعه نیز تاحدودی زیاد اسیر این انحراف ها گردیده است

تشکیلات روحانیت

در این دوره، در بین تشکیلات روحانیت هنوز اکثریت با کسانی بود که به دلیل حاکمیت پارادایم سکولار، از سیاست دوری می‌گزیدند. بسیاری نه مخالف شاه بودند و نه علناً حامی او به حساب می‌آمدند. جز تعدادی از روحانیون درباری، پس از قیام ۱۳۴۲، در درون تشکیلات روحانیت سه گروه متمایز قابل تشخیص است:
الف ـ علمای غیرسیاسی
ب ـ روحانیون مخالف میانه‌رو
ج ـ روحانیون انقلابی

علمای غیرسیاسی

در رأس این گروه آیت‌الله العظمی خویی مرجع بزرگ در نجف اشرف قرار داشت. آنان ضمن گوشه‌گیری از سیاست، به تحصیل و تدریس در حوزه‌های علمیه، مسائل معنوی و تربیت طلاب می‌پرداختند. بخشی از این جریان در هنگام شتاب انقلاب به جریان انقلابی پیوستند.

 

روحانیون مخالف میانه‌رو

نمایندگان این گروه را آیات، گلپایگانی، مرعشی، میلانی، شریعتمداری، زنجانی ـ که ارتباط نزدیکی با جبهه‌ی ملی و نهضت آزادی داشت ـ تشکیل می‌دادند. این گروه ضمن مخالف بودن با اقدامات استبدادی دولت، از آن رو که دنبال براندازی سلطنت نبودند، میانه‌رو محسوب می‌شدند. آنان خواستار اجرای کامل قانون اساسی و به ویژه اصل نظارت پنج مجتهد بر مصوبات مجلس شورای ملی بودند. در بین این گروه در جریان شتاب انقلاب، مواضع متغیر شد. آیات گلپایگانی و مرعشی نجفی به جریان انقلابی پیوستند، اما آیت‌الله شریعتمداری ارتباطات خود را با شاه و دربار بیشتر کرد و همانند گروه اول، طرفداران این گروه نیز در حوزه‌ها، عمدتاً به انقلاب پیوستند.

 

روحانیون انقلابی

به هر روی آنچه در این میان حائز اهمیت است، توجه به این نکته است که ویژگی‌های شخصیتی رهبران گروه‌های مذکور تأثیری اساسی در نوع تعامل آنان با قدرت سیاسی گذاشته است.

به تناسب ابعاد شخصیتی و فکری در مقابل دولت، از روحانیون و طیف وسیعی از علمای درباری و وابسته گرفته تا بی‌تفاوت، غیرسیاسی، معتدل و در نهایت متضاد با حکومت را شامل می‌شدند و رابطه‌ی آنان از همکاری نزدیک شروع می‌شد تا به تقابل و تضاد می‌رسید. به جرأت باید گفت که اگر شخصیت شجاع و کاریزماتیکی همچون امام خمینی (ره) در این دوره نبود، نظام شاهنشاهی سقوط نمی‌کرد.

دیگر متغیر تأثیرگذار در روابط دولت محمدرضا پهلوی با علما، ساختار حکومت بود. شکل رسمی و قانونی حکومت در این دوره سلطنت مشروطه است، اما ساختار و چهره‌ی حقیقی و کارکردهای آن، مخصوصاً پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ بیشتر متناسب با یک نظام استبداد مطلقه بود تا مشروطه.

کتاب های چاپ شده علما در عصر پهلوی

الف) جامع احادیث الشیعه
به دستور ایت الله بروجردی  کتابی جدید همانند وسائل الشیعه که نقص ها ی آن گرفته شده به چاپ رسید که شش نفر از علما مسئول بررسی روایات در ابواب گوناگون فقهی شدند که کاستی های وسائل الشیعه در آن رفع گردید.
ب) کشف الاسرار
این کتاب از نظر سیاسی اهمیت دارد . که روحانیت کمتر در امور سیاسی دخالت داشت که امام خمینی این کتاب را به چاپ رساندند، ایشان زمانی این کتاب را به چاپ رساندند که شخصی به نام علی اکبر حکمی زاده ، کتاب اسرار هزار ساله را در مخالفت با دین و روحانیت چاب کرده بود. که چاپ کتاب در سال ۱۳۲۲ به پاپان رسید.

ج) اصول فلسفه و روش رئالیسم
این کتاب از نظر فکر ی و فرهنگی اهمیت بسیار دارد . این کتاب مجموعه مقاله های علامه طباطبایی است و هنگامی نگاشته شد که افکار ماتریالیسم دیالکتیک در حال گسترش بود.

پاسخ بدهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.