نقش انگلستان در برکناری احمد شاه

 نگاهی به تاریخ معاصر ایران حکایتی تلخ برای خواننده بازگو می‌نماید که حاکی از دخالت بیگانگان و نقش آفرینی آن‌ها در بزنگاه‌ها است. دخالتی که مسیر رویداد دوران ساز را به سمت اهداف دولتی یا کشوری بیگانه منحرف می‌سازد. در این میان نقش انگلستان بیش از هر دولت و کشور بیگانه‌ی دیگری جلب توجه می‌نماید.

 تغییر شاه؛ برآمدن رضاخان و برافتادن قاجار و نقش انگلستان 

تحرک‏های عناصر انگلستان در ایران در طول تاریخ معاصر از اخذ امتیازهای سنگین تا عزل و نصب حاکمان کشور در نوسان بوده است. از بارزترین فعالیت‏های آنان در عرصه‏ی حکومت و حاکمیت سیاسی ایران نقشی است که در برکشیدن رضاخان از اوج گمنامی و همراهی و حمایت از وی تا نشستن بر سریر سلطنت ایفا کردهاند.

رضاخان، افسر قزاق بی نام و نشان، از سوی عناصر انگلیسی شناسایی شد و گام به گام راه قدرت را با لَلِگی انگلستان پیمود و پله پله از پلکان قدرت بالا رفت تا این که به بالاترین پلهی آن یعنی سلطنت رسید. در این مقال به بررسی نقش انگلستان در بزنگاهی از تاریخ ایران پرداخته خواهد شد که انگلیسی‏ها با بهره گیری از شرایط داخلی و فضای بین المللی و البته با آزمودن طرحهای مختلف در نهایت با طرحریزی یک کودتا رضاخان را به قدرت رساندند. پس از آن نیز رضاخان با چراغ سبز انگلیسی‏ها تا تغییر سلطنت قاجار و تکیه زدن بر سریر سلطنت پیش رفت.

https://tahgigkon.ir/wp-content/uploads/2018/02/191.jpg
تحولاتی که به دنبال جنگ خانمانسوز اول جهانی در صحنه‏ی بین الملل و نیز در داخل ایران روی داده بود باعث شد تغییر و تحولی محسوس در سیاست خارجی بریتانیا در مورد ایران پدید آید. توضیح این که در مرزهای شمالی ایران، امپراطوری تزاری روسیه جای خود را به انقلابیونی سپرد که خواستار صدور انقلاب خود بودند. هرچند رقابت بین انگلستان و روسیه و اهمیت استراتژیک ایران در سیاست خارجی انگلستان از سالیان دور در جریان بود و همین امر سر منشأ بسیاری از تحولات و رخدادها در روابط ایران و انگلیس محسوب می‏شد.

اما این بار جنس رخدادها از گونه‏ای دیگر بود. از یک سو در جریان جنگ جهانی اول خسارات و لطمات فراوانی عاید انگلستان شده و این کشور در نگهداری نیروهای نظامی در ایران دچار مشکل بود و از سوی دیگر نمی‏توانست ایران را بدون دفاع در برابر تهدید بالقوهی روس‏های بلشویک رها نماید. چرا که این اقدام در صحنهی رقابت‏های استعماری برای امپراطوری بریتانیا نوعی خودکشی سیاسی به شمار می‏آمد. آنها از پیشروی همسایه‏ی قدرتمند شمالی ایران به شدت نگران بودند.

این پیشروی ضمن این که منابع عظیم و سرشار نفت جنوب را تهدید می‏کرد، تهدیدی ویژه برای مستعمره‏ی زرخیز انگلستان، یعنی هند، محسوب می‏شد. در این شرایط لرد کرزن که تسلطی خاص بر امور ایران و مسایل مربوط به خاورمیانه داشت طرحی ریخت که با اجرای آن منافع انگلستان با هزینهی ایران حفظ می‏شد.


پس از جنگ جهانی اول، وضعیت ایران به دلایل پیش گفته مهم‏تر از گذشته نزد سیاستمداران انگلیسی مطرح شد. از این رو کارگزاران سیاست خارجی بریتانیا مباحث مفصلی در این باره مطرح کردند که از جمله‏ی آن‏ها پیشنهاد «سر پرسی کاکس»، مبنی بر اخذ قیمومیت انگلیس بر ایران از کنفرانس صلح پاریس بود. البته این پیشنهاد به شدت از طرف دولت انگلیسی هند رد شد. 


به دنبال ناامیدی از امکان موفقیت رژیم قیمومیت، نظرهای دیگری مطرح شد. از جمله نظرهای مطرح شده، ایده‏ای بود که از سوی لرد کرزن ارایه گردید. کرزن که با مسایل ایران و خاورمیانه آشنایی کامل داشت، ایجاد نظام مستشاری را پیشنهاد نمود.  نظام مستشاری که تحت عناوین دیگری نظیر «رژیم تحت‏الحمایگی» یا «سلطهی نامریی» از آن یاد می‏شود، در گذشته توسط انگلیسی‏ها در مصر با موفقیت ایجاد شده بود. 


برای فراهم سازی زمینه‏ی استقرار نظام مستشاری در ایران، وزارت خارجهی بریتانیا تصمیم گرفت «مارلینگ»، وزیر مختار وقت بریتانیا در تهران را از ایران احضار و سر پرسی کاکس، نظامی و سیاستمدار با تجربه‏ی انگلیسی را روانه‏ی تهران کند.

کاکس در کسوت وزیر مختار، به هرگونه مداخله‏ای در امور داخلی ایران دست یازید. «دولت آبادی» در این باره می‏نویسد: «وزیر مختار جدید از پشت میز کارش در سفارت انگلیس به تمام کارهای کشور مداخله می‏کرد و صریح و بی‏پروا به رجال ایرانی می‏گفت: «حرف زیادی را باید موقوف کنید و هر آن چه را که می‏گویم بی کم و کاست به کار ببندید.»…»

  طرحی که انگلستان برای استقرار نظام مستشاری در ایران تهیه کرده بود و کاکس مأمور انجام آن بود، در قالب قراردادی سیاسی، نظامی و اقتصادی بین ایران و انگلستان طراحی شده بود که به مناسبت سال میلادی امضای آن به قرارداد ۱۹۱۹م. معروف شد.


نطفه‏ی قرارداد معروف به ۱۹۱۹م. در دورانی که لرد کرزن کفالت وزارت خارجهی انگلستان را عهده‏دار بود، منعقد شد. اساساً «نقشهی قرارداد ۱۹۱۹م. که ایران را زیر مهمیر (ممیز) قدرت بریتانیا قرار می‏داد، بخشی از برنامه‏ی کلی و سیاسی لرد کرزن بود که چارچوب آن را از همان روزهای تحصیل در دبیرستان ایتن در ذهن خود آفریده بود. او میخواست از مرزهای شمالی هند تا کرانه‏های مدیترانه، سلسله‏ای از کشورهای حایل (
Buffer State)، بیافریند که از نفوذ خطر اروپایی به کرانه‏های هندوستان جلوگیری کند.»  کرزن برای تحقق آمال خود، طرح قرارداد یاد شده را پی ریخت.

وی با همکاری کاکس، وزیر مختار انگلیس در تهران، سه تن از سیاستمداران ایرانی را با خود همراه ساخت. سه سیاستمدار ایرانی، یعنی، «احمد وثوق‏الدوله»، «علی‏اکبر صارم‏الدوله» و «نصرت‏الدوله فیروز» که «مثلث حاکم» لقب گرفتند، تلاش‏های خود را برای انعقاد قرارداد دو جانبه بین ایران و انگلیس به کار بستند.


طرح قرارداد پس از مدت‏ها کشمکش بین سیاستمداران و کارگزاران سیاست خارجی بریتانیا، در نهایت تهیه و در مرداد ۱۲۹۸ به امضا رسید. لازم به ذکر است در این برهه، انگلستان خواستار تدوام حکومت قاجار در ایران بود. این امر در مکاتبات محرمانهی طرفین قبل از انعقاد قرارداد مورد تأیید قرار گرفته بود. توضیح این که پیش از انعقاد قرارداد، دولت ایران خواستار حمایت و تأیید حکومت قاجار از سوی بریتانیا شده بود.

پس از مذاکره‏های انجام شده بین وثوق‏الدوله ـ نخست وزیر ایران ـ با وزارت خارجه‏ی انگلستان، نامه‏ای از طرف وزیر مختار انگلیس در تهران به نخست وزیر ایران نگاشته شده و تسلیم احمدشاه گردید. در این نامه آمده بود: «جناب اشرف! با توجه به قراردادی که امروز، نهم اوت ۱۹۱۹م. میان دولتین ایران و انگلیس بسته شد، از جانب دولت متبوعم اجازه دارم به اطلاع عالیجناب برسانم که اعلی‏حضرت سلطان احمدشاه قاجار و جانشینان ایشان مادام که بر وفق سیاست و صوابدید ما در ایران عمل کنند، از حمایت دوستانه‏ی حکومت اعلی‏حضرت پادشاه انگلستان برخوردار خواهند بود.»


گرچه تمام تمهیدهای لازم برای اجرای موفق قرارداد موسوم به ۱۹۱۹م. تهیه شده و پیش‏بینی‏های مورد نیاز به عمل آمده بود. اما در این میان اتفاق‏هایی در داخل و خارج از کشور به وقوع پیوست که راه کرزن را برای استقرار نظام مستشاری در ایران دشوار ساخت. از جمله وقایعی که در رابطه با قرارداد رخ داد، واکنش و مخالفت شدید دولت‏ها و قدرت‏های خارجی نظیر فرانسه، آمریکا و روسیه بود. این واکنش‏ها بود که اهداف پشت پردهی قرارداد را برملا نمود.

دولت‏های یاد شده آشکارا با تحت‏الحمایه سازی ایران از سوی انگلستان و ایجاد نظام مستشاری در این کشور مخالفت کردند. افزون بر کانون‏های مخالفت در خارج از کشور، در داخل نیز شور و هیجان شدیدی در مخالفت و مبارزه با قرارداد به پا خاست. سیاستمدارن وطن‏پرست ایرانی با قراردادی رو در رو شده بودند که در عمل استقلال کشور را از بین برده و یک نظامی وابسته به انگلیس را به روی کار می‏آورد. طبیعی بود در چنین شرایطی مواضع تندی در مخالفت با آن اتخاذ نمایند.


مهم‏ترین مخالف قرارداد در داخل کشور «آیت‏الله مدرس» بود.  مخالفت مدرس، دامن‏های گسترده را در بر داشت و تأثیر فراوانی بر جای نهاد چرا که به گفتهی «مورخ‏الدوله‏ی سپهر»: «مدرس در این تاریخ، قدرت و محبوبیت عجیب در ایران داشت و کلامش مثل وحی مُنزل مورد قبول و احترام قاطبهی ملت بود.»  مخالفت‏های گستردهی داخلی و خارجی مانع از آن شد تا احمدشاه (که در آن زمان در انگلیس به سر می‏برد) تن به امضای قرارداد دردهد. وی با صرافت نقشه‏ی عاقدین قرارداد را خنثی کرد.

توضیح این که عوامل دست اندرکار قرارداد در نظر داشتند با تأییدی که از احمدشاه می‏گرفتند در غیاب مجلس شورای ملی، وجهه‏ای قانونی به آن داده و دست به کار اجرای مفاد آن شوند. اما احمدشاه اظهار داشت که وی پادشاه دولت مشروطه بوده و بر اساس قانون اساسی فاقد مسؤولیت می‏باشد. از این رو از لحاظ قانونی اجازهی امضای چنین قراردادی را ندارد و تمامی مسؤولیت به دوش مجلس شورای ملی است.

https://tahgigkon.ir/wp-content/uploads/2018/02/hhe1702.jpg

پس از عدم موفقیت طراحان قرارداد در ستاندن تأیید احمدشاه، تمام تلاش آن‏ها به برگزاری انتخابات دورهی چهارم مجلس شورای ملی معطوف شد. آنان در نظر داشتند با دخالت‏هایی که در انتخابات انجام میدهند، مجلسی طرفدار قرارداد تشکیل و از راه مجلس طرح خود را عملی نمایند. هر چند تلاش‏هایی برای برگزاری انتخابات انجام شد و حتی در برخی از ایالات انتخابات برگزار و نمایندگانی که بعدها به «وکلای قراردادی» مشهور شدند، انتخاب شدند. اما مجلس مورد نظر هیچ گاه تشکیل نشد.

از این رو طرح قرارداد و به دنبال آن استقرار نظام مستشاری در ایران ناکام ماند. اما ناکامی قرارداد و ناامیدی طراحان قرارداد ۱۹۱۹م. از اجرای مفاد آن به معنای این نبود که تلاش انگلستان برای تأمین اهداف خود از راه برقراری دولتی دلخواه متوقف شود. چنان که شرح خواهیم داد پس از ناامیدی انگلیسی‏ها از تصویب و اجرای قرارداد ۱۹۱۹م. طرح دیگری در انداخته شد. این بار کودتای نظامی و روی کار آمدن دولت مقتدر نظامی در دستور کار سیاست خارجی انگلستان در قبال ایران قرار گرفت.

بنابراین سردمداران سیاست خارجی انگلستان به تمهید مقدمات انجام کودتا پرداختند. قبل از تشریح چگونگی وقوع کودتا لازم به ذکر است که اوضاع سیاسی اجتماعی ایران در این برهه به واسطه‏ی جنگ خانمانسوز اول جهانی، بحرانی و شدیداً بغرنج بود.

در این زمان افکار عمومی به ویژه نخبگان سیاسی جامعه در اندیشهی روی کار آمدن دولتی قوی و متمرکز بودند که به نابسامانی‏ها پایان داده و کشور را از ورطهی نابودی نجات دهد.  حتی فکر کودتا در محافل ملی و داخلی نیز مطرح بوده است. «ملک‏الشعرای بهار» در این باره می‏نویسد:

«… فکر تغییر وضع سیاسی در هر سری دور می‏زده است و از شاه تا شهزاده و از عالم و عامی همه دریافته بودند که با این وضع شرب الیهود و اصول ریاکار و پوشاندن لباس ملی بر اغراض فرومایهی شخصی نمی‏توان کار کرد و همه در صدد بودند که از طریق کودتا و جمع قوای متشتت و تمرکز آنها می‏توان به سرمنزل مقصود رسید…»


انگلیسی‏ها که پس از ناامیدی از تصویب و اجرای قرارداد ۱۹۱۹م. درصدد برآورده ساختن برنامه‏های خود از راه کودتا بودند به شدت از احتمال وقوع کودتا یا انقلابی در ایران به دست ایرانیان، نگران بودند. اگر در ایران کودتا یا انقلابی رخ می‏داد هر چند ممکن بود منبع اصلی نیروی انقلاب یا کودتا از عناصر تجدد طلب داخلی باشد، اما آن چه مسلم بود، این که دولت انقلابی شوروی در این میان نقش مؤثری به عهده می‏گرفت.

این شرایط درست زمانی به وجود آمده بود که دولت انگلستان به دلیل هزینه‏های سنگین مالی و فشار افکار عمومی قادر به حفظ نیروهای نظامی خود در ایران نبود. این وضعیت به شدت موجب نگرانی انگلیسی‏ها بود. سفیر انگلستان در تهران، در گزارش ارسالی خود به کرزن، وزیر امور خارجهی بریتانیا، متذکر می‏شود که اوضاع بی‏ثبات ایران پس از تخلیه‏ی قوای انگلیس می‏تواند منجر به یک انقلاب جمهوری‏خواهانه در ایران شود.


بنابراین انگلیسی‏ها‏ با شرایطی ویژهای روبهرو گردیدند، آنان از سویی مجبور بودند نیروهایشان را از ایران خارج سازند و از سوی دیگر به شدت از پیشروی روس‏ها در ایران احساس نگرانی می‏کردند. ضمن این که افکار عمومی و شرایط داخلی نیز به نوعی مستعد وقوع یک انقلاب یا کودتا بود.

در این شرایط حساس بار دیگر سیاستمداران استعمار پیر طرحی نو ریختند، آنان با استفاده از شرایط و زمینه‏های داخلی و بهره‏گیری از شرایط خارجی برنامه‏های خود را به بهترین نحو عملی ساختند. مأمور اجرای نقشهی جدید انگلیسی‏ها ژنرال «ادموند آیرونساید» بود. آیرونساید در بازدیدهایش از نیروهای نظامی ایران، با فردی به نام رضاخان آشنا شد و در اولین دیدار وی را چنین توصیف کرد: «شانه‏های پهن، سر و وضعی بسیار موقر و قامتی بلند، بیش از ۸۰/۱ متر داشت. بینی عقابی و چشمان درخشانش قیافه‏ای پر شور و نشاط به او می‏داد.»

آیرونساید پس از دیدارها و بازدیدهایش گزارش کاملی تهیه کرد. وی در این گزارش به این نتیجه رسیده بود که باید حکومت ایران به فردی مقتدر واگذار شود. او در قسمتی از این گزارش که پس از دیدارش با احمدشاه تهیه شده بود، می‏نویسد: «… تکلیف ایران با چنین فرمانراویی چیست؟ تعجب نیست که مملکت این همه به گِل فرو رفته است.

ایران به مرد مقتدری نیاز دارد که از این ورطه بیرونش کشد.»  از این رو، آیرونساید افزون بر فکر خروج مطئمن و بی دردسر نیروهای انگلیسی از ایران به این موضوع می‏اندیشید که فردی نیرومند در ایران به کار گمارده شود. وی اعتقاد داشت که رضاخان این شایستگی را دارد. آیرون بر این باور بود فقط دیکتاتور نظامی در ایران به آن‏ها فرصت خواهد داد تا این کشور را بدون دغدغه ترک کنند.  ژنرال انگلیسی بهترین راه را برای استقرار دیکتاتوری نظامی کودتا معرفی کرد.


نظرهای آیرونساید در واقع منعکس کنندهی مواضع وزارت جنگ بریتانیا بود. اما در سوی دیگر وزارت امور خارجهی این کشور که وظیفه‏ی اصلی تعیین سیاست انگلستان در قبال ایران را داشت، مدتی قبل از آیرونساید در تدارک انجام همان ایده‏ای بود که نمایندهی وزارت جنگ انگلیس پس از مشاهده‏ی اوضاع ایران به آن نایل شده بود. به هر حال مقدمات کودتا را می‏بایست در دورهی نخست‏وزیری «مشیرالدوله» جستوجو کرد.


انگلیسی‏ها در اولین قدم در راه کودتا می‏بایست دولت مشیرالدوله را ساقط می‏کردند. برای انجام این منظور به عنوان اولین اقدام، مساعده‏ی ۳۵۰ هزار تومانی را که برای پرداخت حقوق قزاق‏ها از مدت‏ها پیش می‏پرداختند، قطع کردند.  با این اقدام مشیرالدوله که پیشتر تحت فشار انگلیسی‏ها قرار گرفته بود، استعفا داد و سپهدار «رشتی» جای او را گرفت.

قدم بعدی انگلیسی‏ها اخراج افسران روسی و «استاروسلسلکی»، فرماندهی روسی نیروی قزاق بود. این اقدام علی‏رغم بی‏میلی احمدشاه انجام گرفت.  استاروسلسکی و دیگران افسران قزاق بدون این که فرصت دفاع از خود بیابند به اتهام اختلاس و ارتباط با دولت شوروی برکنار شده و از مرز کرمانشاه از ایران خارج شدند.  پس از اخراج استاروسلسکی، به ترتیب سرهنگ «اسمایس» انگلیسی، سردار «همایون» و «رضاخان میرپنج» فرماندهی نیروهای قزاق را به عهده گرفتند.


همان گونه که ذکر شد، انگلیسی‏ها مقدمات و مطالعات لازم را برای کودتا فراهم ساختند. عناصر انگلیسی در این مرحله دو رهبر احتیاج داشتند. یکی از آن‏ها می‏بایست مسؤولیت و رهبری نظامی را بر عهده بگیرد و دیگری رهبر سیاسی کودتا بود. رضاخان میرپنج به عنوان فرماندهی نظامی کودتا انتخاب شد.

در خصوص انتخاب رضاخان برای فرماندهی نظامی کودتا «اردشیر ریپورتر»، عامل و جاسوس انگلیس در ایران نقش مهمی داشت. وی که مدت‏ها قبل از کودتا رضاخان را می‏شناخت او را به آیرونساید معرفی نمود.  آیرونساید نیز وی را به «نورمن»، معرفی کرد.


اردشیر جی ریپورتر در مورد آشنایی با رضاخان و معرفی وی به آیرونساید مینویسد: «… در اکتبر سال ۱۹۱۷م. بود که حوادث روزگار مرا با رضاخان آشنا کرد … ملاقات‏های بعدی من با رضاخان در نقاط مختلف و پس از متجاوز از یکسال بیشتر در قزوین و تهران صورت میگرفت… به زبانی ساده، تاریخ و جغرافیا و اوضاع سیاسی اجتماعی ایران را برایش تشریح میکردم…

اغلب تا دیرگاهان به صحبت من گوش میداد… من به تفصیل برایش شرح دادم که طبقهی علما و آخوندها و ملاها چگونه در گذشته نه چندان دور، آمادهی وطن فروشی بودند … به دستور وزارت جنگ (وینستون چرچیل) در لندن و نایب السلطنه‏ی هند، همکاری نزدیک ژنرال آیرونساید و من آغاز گردید. … سرانجام او [رضاخان] را به آیرونساید معرفی کردم…»


در مورد رهبر سیاسی کودتا، «سید ضیاء الدین طباطبایی» بهترین گزینه بود. سید ضیاء ویژگی‏هایی داشت که وی را از هر حیث برای انجام کودتا ممتاز می‏ساخت؛ انگلوفیل مشهوری که سرسپردگی‏اش به انگلیسی‏ها شهرهی آفاق بود. 

فردی که در روزنامه‏ی معروف خود «رعد»، در زمان جنگ جهانی اول به نفع انگلیسی‏ها و متفقین مقاله می‏نوشت، مدافع سرسخت قرارداد ۱۹۱۹م. بود و در دفاع از آن با همکاری کلنل «هیک» انگلیسی، کمیته‏ی آهن را تشکیل داد.  سید ضیاء خاستگاه اشرافی نداشت و به خوبی می‏توانست نقش یک رهبر انقلابی را ایفا کند. ضمن این که چیره‏دستی‏اش در روزنامه‏نگاری به وی امکان نوشتن و صدور بیانیه‏های انقلابی و عوامفریبانه را می‏داد.


بدین ترتیب رهبران نظامی و سیاسی کودتا پس از انتخاب، در قزوین یکدیگر را ملاقات کرده و آمادهی انجام نقشه می‏شوند. البته انگلیسی‏ها تمهیدات و مقدمات دیگر را نیز فراهم کرده بودند. آنها توانسته بودند موافقت احمدشاه را جلب نمایند.  هم‏چنین برای سهولت کار، چندی قبل از کودتا، به اتباع کشورهای اروپایی و آمریکا هشدار می‏دهند که تهران را ترک کنند. آنان حتی تسهیلات ترک ایران را برای اتباع خارجی فراهم کرده بودند. 


«امیل لوسوئور»، دیپلمات فرانسوی که در جریان کودتا در ایران بوده، در این باره می‏نویسد: «انگلیسی‏ها با اقدام به تشویق خارجیان به ترک تهران در ماه‏های دی و بهمن [۱۲۹۹]، آشکار هدفی دیگر منهای حفظ جان انسان‏ها و منافع مادی داشتند. آنها می‏خواستند که میدان در برابرشان خالی و تمامی صاحب‏منصبان اروپایی را از صحنه دور کنند تا در هنگام وقوع حوادثی که در حال تدارک آنها بودند از اقدام به کنترلی که ممکن بود اسباب زحمت بشود، جلوگیری کنند.»


با تمهید مقدمات لازم، سرانجام در بامداد سوم اسفند ۱۲۹۹ عده‏ای از نیروهای قزاق به فرماندهی رضاخان وارد تهران شده و بدون این که با مانعی جدی روبهرو شوند، در عرض چندین ساعت تهران را فتح کردند. کودتا در حقیقت نسخهی دوم قرارداد ۱۹۱۹م. محسوب می‏شد. انگلیسی‏ها آن چه را که به‏واسطهی قرارداد درصدد کسب آن بودند از راه کودتا به دست آوردند. توضیح فزون‏تر این که، آنان خواستار ایجاد نظامی مستشاری در ایران بودند تا حافظ منافع انگلستان در ایران و خاورمیانه باشد. اکنون موفق به ایجاد دولتی دست نشانده شده بودند.

این واقعیت در تلگراف «نورمن» به لندن که پس از توفیق کودتا مخابره شده به وضوح بیان شده است: «… سیدضیاء دربارهی سیاستی که پس از تشکیل کابینه‏اش اتخاذ کرده، اطلاعات محرمانهی زیر را در اختیار من قرار داده است: …. طبق اطمینانی که سیدضیاء به من داد، قدم‏های لازم بی‏درنگ برداشته خواهد شد

تا عده‏ای از افسران و مستشاران انگلیسی در وزارتخانه ‏های جنگ و دارایی مشغول کار گردند. … سیدضیاء مطمئن بود که اگر ما نصایح و پیشنهادهای او را به کار ببندیم چنین سیاستی در مرحلهی آخر به نفع کامل بریتانیا تمام خواهد شد و اغلب آن مزایایی را که دولت ما تحت قرارداد ۱۹۱۹م. به دست آورده بود بعد از الغای قرارداد هم کماکان در پشت پرده خواهد کرد.»


کودتا در واقع آغاز راهی بود که مقصد نهایی آن قبضه ساختن قدرت توسط رضاخان بود. این راه از آغاز تا رسیدن به مقصد در منزلی توقف کرد که همان غوغای جمهوری خواهی بود. ترفندی که رضاخان برای تسریع در نیل به مقصد به کار گرفت که البته ناکام ماند. در این مقال مجال پراختن به جریان جمهوری خواهی رضاخانی و نقش انگلستان نیست اما  به هر تقدیر انگلیسی‏ها از دخالت مستقیم در جریان جمهوری‏خواهی اجتناب کردند. یکی از اصلیترین دلایل اتخاذ شیوهی بی‏طرفی از سوی انگلستان که در راستای حمایت از قدرت‏گیری رضاخان انجام می‏پذیرفت.

این بود که سیاستمداران دستگاه سیاست خارجی بریتانیا سعی داشتند تا سرحد ممکن حمایت‏های خود را از رضاخان پنهان نگه دارند. آنان حتی دخالت خود در واقعهی کودتا را نیز انکار می‏نمودند، امری که حتی شخص رضاخان به آن معترف بود.  آنان به رضاخان آزادی عمل داده و در مقابل رضاخان تعهد نموده بودند تا زیباترین جامهی عمل را به خواسته‏های آنها بپوشاند. دولت بریتانیا از رضاخان راضی و تلاش‏های وی را که تأمین کنندهی منافع بریتانیا بود، می‏ستود.

  آنها طرفدار رضاخان بودند، خواه رییس جمهور باشد، خواه پادشاه. البته در این میان ترجیح برخی از سیاستمداران انگلیسی به ویژه سر پرسی لورن این بود که رضاخان در هیأت یک پادشاه بر تخت حکومت ایران تکیه زند.  واقعه‏ای که در آذر ماه ۱۳۰۴ به وقوع پیوست و باز هم حمایت انگلیسی‏ها در قالب سکوتشان در برابر این رخداد بسیار مهم، جلوه‌گر شد.

 

پاسخ بدهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.