تـحـقـیـق کـن
تحقیق و مقالات دانش آموزی و دانشجویی

مهمترین مفهوم در یادگیری دانش آموزان

ظاهرا مهم ترین مفهوم در یادگیری دانش اموزان، ارتباطی است که بین معلم و دانش آموز برقرار است. و این ارتباطی بایستی به صورت ارائه تکلیف به دانش آموز از سوی معلم و انجام صرف آن از سوی دانش آموز است. این تصور از ساختار ارتباط بین معلم ودانش آموز معمولا بعیداست. زیرا این تصور بر خلاف ایده خاص تعلیم وتربیت مدرن است که بر خود گردانی یا استقلال دانش اموزان ارزش بیشتری قائل است. زمانی که تمرینات داده می شود. این معمولا درست است که آنها معلمانی مستبد هستند که خواسته های مستبدانه خود را تحمیل می کنند. و انها کسانی هستند که می نویسند در مورد پیروی و تقلید کردن.

سچون بیان می کند که، اگرچه ایده تقلید در یادگیری مورد علاقه نیست اما تمرین و یادگیری به طور غیر قابل انکار شامل تقلید و پیروی کردن می باشد.

سچون می نویسد: دعوت به تقلید کردن همانند دعوت به تجربه کردن رایج هست. بدین منظور تمامی عکس العمل های دانش آموز بایستی ویژگی و مشخصه های رفتار معلم را در خود داشته باشد. ژشت و عکس العمل هلی معلم به دانش اموز بیان می کند که شما دانش آموزان بایستی رفتارهای منو دنبال کنید و ازمن پیروی کنید.

او می گوید هر چند مربی تلاش می کند بین توضیحات و رفتارش ارتباط برقرار کند اما باید بداند که این ارتباط بین رفتار و گفتار بایستی توسط دانش آموز نیز درک شود. بنابراین مربیان و معلمان باید بدانند که ساختارها همیشه کامل نیستند.

اکوتا اشاره می کند که زمانی که شاگردان از آنچه که معلمانشان انجام می دهند تقلید می کنند به این نکته اشاره می کنند که دانش اموزان رفتارهای معلملنشان را مورد ارزیابی و قضاوت قرار داده ودر صورتی که مورد تائید باشد از آن تقلید می کنند.

تقلید وپیروی کردن از افکار قابل بررسی و پرسش هست زیرا که معلم نمی تواند هیچ افکاری را بر دانش اموز تحمیل کند مگر انکه خوود دانش اموز موافق به پذیرش باشد.

یادگیری از طریق تقلید و پیروی بسیار مهم و اساسی است زیرا که زیرا که یادگیری از طریق تقلید و پیروی داوری های مستقل را شکل می دهد.

خود گردانی، در حقیقت، مهنی ومفهومی به جز آزادی در نظم وانظباط ندارد.

سچون این علایم ونشانه ها را دریافت کرده که تقلید و پیروی کردن به طور اجتناب ناپذیری شامل تفسیر و تعبیر و انچه که به عنوان نتایج تقلید و پیروی کردن می باشد را نیز می شود.

بسیاری از معلمان از جمله سچوون معتقدند که بسیاری از دانش آموزانی که تقلید و پیروی موفقیت امیزی از معلم خود دارند همیشه می توانند فرصت های یادگیری جدیدی را برای خود ایجاد کنند. این اشاره ها با دیدگاه باروو در هم پیچیده شده است.

این صحبت که تخیلات وخلاقیت اگر چیز غیر معمولی تولید کند بی تاثیر است صحبت مضحک و سبکی است. اساسا تخیلات نمی تواند کار انجام بدهد بدون اینکه تاثیری بپذیرد.

دیدگاه ژاپنی با این نکته اشاره می کند که یادگیری کاتا یک توصیه شخصی نیست.

اگرچه هنر های زاپنی به اهمیت تقلید بر عملکرد فرد تائید می کنند. همچنین تاکید می کنند هر کسی باید در نهایت یا به طور ایده ال فراتر از مربی خود برود. و این که در تقلید وپیروی کردن آزادی وجود دارد و این آزادی به انها امکان میدهد که به طور کامل عمل کنند.

مهمترین مفهوم در یادگیری دانش آموزان

مشخصه های ارتباط شخصی بین معلم و دانش آموز

مبحث ارتباط شخصی

سومین فاکتور یا عامل ارتباط شخصی بین معلم وو دانش اموز می باشد. یادگیری دانش اموزان از طریق معلم صورت می گیرد. همچنین، تعدادی روابط و فاکتور های شخصی نقش اساسی در آموزش و یادگیری بازی می کنند. به عنوان مثال، سچون در مورد تمایل به بی اعتمادی در بخشی از دانش آموزان صحبت می کند. یادگیرندگان از معلمان خود انتظار دارند که معلمانشان به طور منطقی مدت زمان یادگیری را توسعه و افزایش دهند و بر روی زمان انها سرمایه گذاری کنند. به طوری که دانش اموزان برای یادگیری تلاش کنند به طوری که نتایج را به طور فردی لمس و درک کنند.

رابطه بین معلم ودانش اموز زمانی خطرناک هست که ارتباط بین این دو خوب نباشد و نتایج به دست آمده قابل اعتماد نباشد. معمولا مقید به یادگیری زمانی اتفاق می افتد که معلمانان مشکلات و سختی هایی را تصور می کنند که دانش اموزان آنها با آن دست به گریبان هستند. شامل ضوابط، روش ها و چشم انداز ها و زمانی که دانش آموزان نصیحت های معلمان را به عنوان حمله شخصی در نظر می گیرند. در این موراد هر دو طرف تمایل به محافظه کاری و دفاع کردن دارند.

بر خلاف معامله تجاری، نتایج پایانی در ارتباطات آموزشی به سختی روشن هستند. در اینجا اعتماد به مربی نیاز هست که ایجاد شود. و این جنبه هایی ازارتباط شخصی است که تعدادی از اصول و تمرین های اساسی تعلیم و تربیت را در برمی گیرد.

به طور ضمنی این اصول بیان می کنند که معلمان باید کوشش کنند تا سزاور اعتماد باشند هم برای دانش آموزان و هم برای والدین آنها.

مفهوم شایستگی درونی و بیرونی از نظر سچون

معیار ما برای قضاوت در مورد مشاغل شایسته از مشاغل ناشایسته نتایج و تولیدات آنها می باشد. اما سچون فکر می کند که مشاغل عالی ویژگی هایی برای فرایند اجرا و عمل دارند. او می گوید پزشک کسی است که به طور منظم تشخیص می دهد یا وکیل کسی است که به طور مشخص ذر هر پرونده ای برنده می شود. ویژگی تشخیص دادن و دعوی قضایی از خصوصیت براز این دو شاغل می باشد.

سچون برای درک ذات تعلیم وتربیت به مفهوم مهم فرایند توجه خاصی دارد. ارزش سازمان تعلیم و تربیت در تولیدات ملموس و قابل اندازه گیری آن می باشد. مردم تمایل به دیدن تولیدات دارند زیرا که این قابل لمس، اندازه گیری و قابل توضیح می باشد. گرچه، دیدگاه سچون، توجه مار به چیزهایی که زیاد قابل لمس نیستند نیز جلب می کند. چیزهایی که به طور مجازی مطلق هستند و به صورت تئوری قابل تشخیص می باشند.

بخشی از آنچه که من تلاش می کنم در این پایان نامه انجام بدهم شامل این تصورات دقیق هست.پیدا کردن چیز هایی که در تعلیم و تربیت زیاد ملموس و قابل مشاهده نیستند. انتخاب کلمه تصور در مقابل کلمه خلاقیت، تاکیدی است بر این جنبه. به خاطر اینکه انتخاب اخرین کلمه ارتباط محکمی با نتایج و تولیدات دارد.

نتیجه: معلمان بایستی قوه تصور را در نظر بگیرند

ما بایستی الان تعلیم و تربیت عمومی در مدارس را با استفاده از مباحث قبلی  مورد بررسی و کاوش قرار دهیم.

در ابتدا مقایسه میدان عمل معلم ودانش اموز بسیار رایج هست. آنها مدل هایی از تقلید در کلاس های درس و موضوعات دانشگاهی نیستند.

کلاس های معمولی برای آموزش و یادگیری موضوعات دانشگاهی ساخته شده اند. یکی از راه ها، حذف عنصر های انسانی در اموزش و یادگیری هنر ها و ورزش ها می باشد. برای مثال ، معلمان درباره موضوعات یا دیدگاه های شخصی . نگرش ها تعصب دارند. هم چنین معلمان موضوعاتی که بهترین، بی ربط، بدترین و پنهان ومغفول هستند را نیز مورد توجه قرار می دهند.

به دلابل متعدد، این حقیقت است که پیدا کردن مدارس معمولی برای تعیین مشاغل خوب سخت است.

من معمولا می بینم و میشنوم که معلمان وقتی که به فعالیت های عقلانی و مذهبی تشویق می کنند معمولا خودشان عمل نمی کنند.

آنها خودشان را معاف می کنند از سختی و لذت که از فعالیت های عقلانی و آکادمیک حاصل می شود. یا اینکه می گویند برای حرفه آموزشی یا مدیریت کلاس علاقمند هستند. اکوتا اشاره می کند که وقتی که آموزش و یادگیری در فضایی حاصل از ارتباط معلم و دانش آموزبه وقوع می پیوندد. معلم نیز یادگیرنده هست و او کسی هست که پیگیری می کند هنر ها را. یادگیرمده یا دانش اموز نیز داخل فرهنگ هنرها شناسایی و معرفی می شود. در مقابل، امروزه در کلاس های معمولی معلمان خودشان یادگیرنده نیستند بلکه آنها موضوعات را در داخل فرهنگ ها جست و جو می کنند.

دومین،

در برنامه های تعلیم و تربیت که یادگیری دانش آموزان با امتحان هایی که جواب های چند گزینه ای یا پاسخ های کوتاه دارد ارزیابی می شود ارتباط دیالکتیکی یا گفتگویی بین دانش آموز و معلم زیاد ضروری نیست.

تمرین های مورد قبول ارزیابی در سطح تولید و تشخیص کلامی شاید مناسب باشد زیرا که تولید در آموزش و یادگیری می تواند به شکل قابل لمسی ارزیابی شود. به خاطر این معلم وقتی که به تعداد زیادی از دانش آموزان تدریس می کنند وقت و انرژی زیادی را صرف می کنند. اگر چه این تمرین می تواند سبب تعداد متعددیاز مشکلات شود که ما در مدارس به طور رایج مشاهده می کنیم.

یکی از آنها این است که معلم و دانش آموز نمی توانند به وسعت منطقی مطمئن باشند. آیا چیز هایی که فرض گرفته می شوند یاد گرفته می شوند آیا واقعا قابل یادگیری هستند. از دیگر مشکلات می تواند بی توجهی به فرایند مهم یادگیری باشد. به خاطر اینکه قابل لمس نیست.

سومین نکته ای که می خواهم به آن اشاره کنم این است که گادیسون بیان می کند که آموزش نیازمند ارتباط های شخصی است. زیرا که ارزش تعلیم و تربیت در این است که در موقعیت های خوب و مناسب تاسیس شود. نظریه های تعلیم و تربیتی در دیدگاه های متعددی نوشته شده است. ازجمله می توان به ایده دیویی اشاره کرد که به عنوان چشم انداز آخر شناخته شده است.

سچون نیز در مورد مشکل رد تکنیک های عقلانی صحبت می کند.

آموزش، دادن چیزهای با ارزش از طرف معلم به دانش آموز نیست.

زمانی ون منن بیان کرد که آموزش بین ارتباط سه گانه اتفاق می افتد. معلم، دانش آموز و موضوع.

به عنوان مثال، ارتباط با موضوع، آنچه که معلم از آن به عنوان موضوع استفاده می کند و آن را می بیند و معنی می کند، آن موضوع را دانش آموز به همان معنی که معلم می کند معنی نمی کند و نمی بیند. بنابراین معلم باید هم موضوع و هم دانش آموز از ساختار و رفتار بررسی کند.

بنابراین هنگامی که معلم تاکید می کند بر ساختار و محتوا محکم، این بدان معنی نیست که انچه دانش آموز باید به دست بیاورد بایستی از قبل مشخص و معین شود.

بررسی و تجربه ها، وجود چنین نظام آموزشی را در بخش هایی معینی تائید می کند. معلمان خوب اغلب به داش آموزان خود اجازه می دهند تجربه کنند . هم چنین آنها راهنمای دانش اموزان خود برای انجام فعالیت ها می باشند.

آیزنر، هم چنین اصطلاح هنرمندی را استفاده می کند و فکر می کند که آموزش و فعالیتهای کلاسی بسیار مهم است. آیزنر تمرکز خود را بر روی اصطلاح هنرمندی با یک تفاوت کوچک از سچون متمرکز کرده است. آیزنر نیز با سچون موافق است که هنرمندی با تعیین محتوا و روش از قبل و حمایت سفت وسخت از آن در تضاد است. آیزنر معتقد است که معلم کسی است که می تواند فعالیت های هنری انجام دهد. می تواند محیطی فراهم کند که قدرت کاوشگری و ریسک پذیری دانش اموزان را پرورش دهد.آیزنر معتقد است که تمایل به نمایش می تواند ریشه تعلیم وتربیت را به صورت علم وهنر در آورد. آیزنر بیان می کند برای ایجاد تمایل در دانش آموزان برای نمایش، معلمان باید تمایل به نمایش را در خود تقویت کنند.

گادیسون بیان می کند که معلمان باید مراقب دانش آموزان خود باشند. فقط افراد احساساتی هستند که اغلب از سخت ک.شی و فرکهای سخت فرار می کنند. در دوست داشتن خوب نیز منطق وجود دارد. من با این عقیده که معلم بایستی فقط به عنوان تاثیر گذار باشد موافقنیستمن. معلم بایستی به عنوان همدرد و تاثیر گذار نسبت به دانش اموز خود باشد.

معلم بایستی  امکانات را برای دانش اموز فراهم کند تا آنها به عنوان انسانی فرهیخته در جامعه ظاهر شوند. با توجه به موضوعاتی که در مدارس آموزش داده می شود، من فکر می کنم که موضوعاتی که در مدارس توسط معلمان آموزش داده می شوند ابزار های خاصی هستند که آنها می توانند به دانش اموزان به خاطر این هدف ها بدهند. هر یک از این راه ها، ابزاره هایی هستند که ما جامعه و جهانی که در ان زندگی می کنیم را بهتر بشناسیم. معلمان بایستی نسبت به موضوعاتی که تدریس می کنند تعصب داشته باشند. بایستی به دانش آموزان کمک کنند تا نسبت به بعضی از تعصبات خود احساس راحتی کنند.

مهمترین مفهوم در یادگیری دانش آموزان

هنگامی که هدف نهایی یادگیری ساختار است معلم نیاز به خلاقیت دارد.

آموزش نیازمند چیز هایی هست که فرا سوی دانش هست. در مفاد تعلیم و تربیت عمومی در مدارس، گادیسون  بیان می کند که معلم به درایت، به ذهن یا تصور خلاق برای آموزش نیاز دارد. به کارگیری مواد یا فعالیت هایی که به زندگی دانش آموزان شبیه هست بسیار موثر است.

زمانی که انها مواد و فعالیت ها را تجربه می کنند با ناراحتی می گویند آیا کاری برای انجام دادن هست؟ زمانی که در کلاس درس نشسته اند. معلملنان باید موضوعی را که دانش اموزان در مورد آن نگران هستند را مورد بررسی قرار دهند. و این که چگونه موضوعات به انها اموزش داده می شود تا مسائل خودشان را حل کنند. موضوعات، مواد و فعالیت ها در مدارس ابزارهایی برای حل مشکلات دانش آموزان هستند. ما در مغزمان افکاری داریم  که به ما کمک می کند مشکلاتمان را حل کنیم.

اگر چه دانش اموزانی وجود دارند که نمی توانند به صورت موفقیت آمیز موضوعات را درک کنند یا به معلم پاسخ مناسب دهند. این شاید به دلیل نبود انگیزه و سخت کوشی در بخشی از دانش اموزان باشد. در این مورد معلم نیازمند چشم انداز، خلاقیت و تصور می باشد. گاهی اوقات این باعث هجوم برچسب هایی به دانش اموزان می شود زیرا که دانش اموزان نمی توانند فعالیت هی ساده را انجام دهند. دانش آموزان بایستی از برنامه درسی خوبی برخوردار باشند تا آنها را خلاق بار بیاورد.

جامعه بعضی اوقات انتخاب های اشتباه ارائه می کند. معلمان وظیفه شناس و با وجدان (برنامه ریزان درسی یا معلمان) به طور مداوم بررسی می کنند موضوعاتی  که برای دانش آموزان تدریس مس کنند آیا مفید هست یا بدون معنی می باشد. بسیاری از معلمان در مورد مشکلاتی که برونر بیان کرده آگاه هستند. این که برنامه درسی نمی تواند با دانش آموزان عجین شود مگر اینکه اول با معلمان عجین شود.

چرا نظریه پردازان قبلی مانند اگن از عنصر های انسانی در برنامه درسی گزارش می دانند. چرا مردم موضوعاتی مانند ریاضی و تاریخ ایجاد کردند. به طور یقین عنصر هایی وجود دارد در هر یک از موضوعات مانند سودمندی یا با معنی بودن. اگر چه جنبه هایی از برنامه درسی با دانش اموز به طور مستقیم ارتباط ندارند. اما امروزه انسان ها از شرکت والدین و دانش آموزان درتهیه برنامه درسی صحبت می کنند. بسیاری از معلمان شیدای موضوعتی هستند که دوست می دارند که انها را به دانش آموزان آموزش بدهند. اما خیلی ضعیف توضیح می دهند و نمی توانند دانش اموزان را به یادگیری موضوعات برانگیزند. ودر عین حال معلمان مهربانی وجود دارد که نمی تواند عدم درک درس توسط دانش اموزان را درک کنند.

و در عین حال معلمان جدی نیز وجود دارند که تصور کردن شوخ طبعی و مزاح با دانش آموزان را درک نمی کنند. به نظر می رسد که اینها مهم ترین تفاوت بین آموزش های آکادمیک و آموزش های مدرسه ای هست. از قبیل هنر و ورزس. بسیاری از یادگیرندگان یادگیری  را از طریق تقلید آغاز کرده اند. بسیاری از دانش آموزان اطلاعات را  از طریق مدل تقلید یاد می گیرند البته تعدادی هم از طریق مدل تصور تجسم کردن نیز یاد میگیرند.

در مقابل، دلایل متعددی وجود دارد که موضوعات مدرسه غیر قابل تصور و تجسم هستند. دانش اموزان معمولا هیچ چیزی پیدا نمی کنند تا از ان تقلید کنند. یادگیرندگان معمولا از قوه تخیل و تصور خود استفاده نمی کنند. زیرا دانش آموزان باور ندارند که در آینده با یادگیری این موضوعات، شخصیت برجسته ای خواهند شد. آنها تصویری از شخصیت خلاق و فرهیخته از خود نمی بینند. کلید توسعه تصورات در دانش آموزان در این است که معلمان مهارت های لازم را به دانش اموزان بیاموزند

پاسخ بدهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.