رابطه ایران باستان با کشور های همسایه خود

نخستین رابطه دولت روم با ایران در زمان مهرداد دوم ایجاد شد، و سفیری از جانب شاهنشاه اشکانی برای بستن پیمان نزد “سولا” که از جانب دولت روم به آسیای صغیر آمده بود فرستاده شد.

ارمنستان

شاید در همان تاریخ که اقوام ایرانی از شمال به سرزمین ایران می آمدند قوم دیگری که با ایشان هم نژاد بودند در دامنه کوه آرارات و سرزمینی که اکنون در شمال و شمال غربی آذربایجان است جایگیر شدند و دولت هائی را که از نژاد دیگر بودند و از مدت ها پیشتر در آنجا اقامت داشتند برانداختند.

این قوم را ارمنی می خوانند و سرزمین مزبور به نام ایشان ارمنستان نامیده شد.

در دوره هخامنشیان ارمنستان یکی از استان های ایران بود و پس از برافتادن آن خاندان “سلوکیان” برآن فرمانروا شدند. چون مهرداد اشکانی، شاه سلوکی را از حدود ایران راند، ارمنیان نیز آزاد شدند و یکی از شاهزادگان اشکانی را به شاهی پذیرفتند. از آن پس این خاندان که دست نشانده و فرمان پذیر شاهنشاهان اشکانی بودند بر ارمنستان فرمانروائی می کردند. پس از آنکه دولت روم بر مغرب آسیا استیلا یافت، ارمنستان میان دو دولت نیرومند ایران و روم فاصله شد و بر سر آن کشمکش درگرفت و این حال تا چند قرن دوام یافت.

رابطه ایران باستان با کشور های همسایه خود

اردو کراسوس

سیزدهمین پادشاه اشکانی ارد نام داشت در این زمان دولت روم به فرمانروائی سه تن اداره می شد که کارهای کشور را میان خود تقسیم کرده بودند. یکی از ایشان که “کراسوس” نام داشت، حکمرانی شام و متصرفات روم را در آسیای غربی به عهده گرفت و می خواست ایران و هند را نیز به ولایت های تابع خود بیفزاید. کراسوس با سپاهیان بی شمار به جنگ ایران آمد و پادشاه ارمنستان را هم با خود همدست کرد.

ارد سفیری پیش کراسوس فرستاد و پیغام فرستاد که بهتر است دست از جنگ بردارد و راه آشتی پیش بگیرد. کراسوس که به نیروی خود می بالید پاسخ داد که جواب شاه شما را در پایتخت او خواهم داد مرادش این بود که چون سپاه ایران را شکست داد و پایتخت را گرفتم با شما گفتگو خواهم کرد. فرستاده شاهنشاه اشکانی کف دست خود را به رومی خودپرست نشان داد و گفت : اگر اینجا موئی می بینی پایتخت ما را هم خواهی دید.

سپس جنگ درگرفت. ارد نخست به ارمنستان شتافت تا نگذارد که پادشاه آن سرزمین با رومیان یاری کند. آنگاه یکی از سرداران بزرگ خود را که “سورنا” نام داشت با سواران یارتی که در تاختن و تیرانداختن مشهور جهان بودند به سوی بین النهرین فرستاد تا با سپاه کراسوس پیکار کند. جنگ سختی درگرفت و سرانجام رومیان شکست یافتند و کراسوس و پسرش هردو کشته شدند و از سپاهیان روم آنچه کشته یا اسیر نشده بودند رو به گریز نهادند.

این شکست بسیار مهم بود و راه کشورگشائی رومیان را از جانب سرزمین ایران بست.

فرهاد چهارم

پسر ارد، فرهاد چهارم،  پس از او به تخت نشست. در زمان او «مارکوس انتونیوس» یکی از سه فرمانروای روم به جنگ ایران آمد و با شاه ارمنستان همدست شد و به آذربایجان تاخت. اما سپاهیان اشکانی او را سخت شکست دادند چنانکه رو به گریز نهاد و قسمت بزرگی از لشکریان او تلف شدند.

در این جنگ تیراندازان ایرانی چنان رومیان را به هراس انداختند که هنرنمائی ایشان در جهان آن روزگار مثل شد.

انتونیوس دوسال بعد باز سپاهیان فراوان گرد آورد و خواست شکست خود را جبران کند. اما باز ناکام شد و چنان شکستی خورد که تا یک قرن دیگر رومیان اندیشه تجاوز به ایران را از سر بیرون کردند.

سورنا سردار دلیر پارتی معاصر اشک سیزدهم، ارد اول (قر. اول ق م.) وی از نظر نژاد و ثروت و شهرت پس از شاه رتبه? اول را داشت و بسبب نجابت خانوادگی در روز تاجگذاری پادشاه حق داشت که کمربند شاهی را بکمر بندد. سورنا ارد را به تخت نشانید و شهر سلوکیه را متصرف شد و اول کسی بود که بر دیوار شهر مذکور بر آمد و با دست خود اشخاصی را که مقاومت میکردند بزیر افکند.

وی در این هنگام بیش از ?? سال نداشت، مع هذا بحزم و احتیاط و خردمندی شهره بود و بر اثر این صفات کراسوس سردار رومی را مغلوب کرد، چه نخست جسارت و تکبر کراسوس و یأسی که بر اثر بدبختیها سورنا را دست داده بود، به آسانی ویرا در دامهایی افکند که سورنا برایش گسترده بود. با وجود این ارد بجای اینکه سورنا را پاداش نیک دهد، بر او رشک برد و نابودش کرد

سورن یکی از سرداران بزرگ و نامدار تاریخ ، در زمان اشکانیان است که سپاه ایران را در نخستین جنگ با رومیان فرماندهی کرد و رومیها را که تا آن زمان در همه جا پیروز بودند، برای اولین بار با شکستی سخت و تاریخی روبرو ساخت. او جوانی بود آریایی، خردمند، نیکوچهره، تنومند، دلیر، بلندبالا، با موی بلند و ظریف که پیشانیبندی به سبک ایرانیان باستان بر سر می بست .

وی از خاندان سورن یکی از هفت خاندان معروف ایرانی (در زمان اشکانیان و ساسانیان) بود. سورن در زبان فارسی پهلوی به معنی نیرومند میباشد. (نمونه دیگر این واِِژه در کلمه اردیسور آناهیتا یعنی ناهید بالنده و نیرومند بکار رفته است.) از دیگر نام آوران این خاندان ویندهفرن (گندفر) است که در سده نخست میلادی استاندار سیستان بود؛

قلمرو او از هند و پنجاب تا سیستان و بلوچستان امتداد داشت. برخی پژوهشگران او را با رستم دستان قهرمان حماسی ایران یکی میدانند. ذکر نام رستم در منظومه پهلوی اشکانی درخت آسوریک ارتباط او را با اشکانیان نشان میدهد.

ژولیوس سزار (Julius)، پومیه (Pompee) و کراسوس (crassus) سه تن از سرداران و فرمانروایان بزرگ روم بودند که سرزمینهای پهناوری را که به تصرف دولت روم در آمده بود، به طور مشترک اداره می کردند. آنها در سوم اکتبر سال ۵۶ پیش از میلاد در نشست لوکا (Luca) تصمیم حمله به ایران را گرفتند.

کراسوس فرمانروای بخش شرقی کشور روم آن زمان ، یعنی شام (سوریه) بود و برای گسترش دولت روم در آسیا، سودای چیرگی بر ایران، دستیابی به گنجینه های ارزشمند ایران و سپس گرفتن هند را در سر می پروراند و سرانجام با حمله به ایران این نقشه خویش را عملی ساخت. وی فاتح جنگ بردگان و درهم کوبنده اسپارتاکوس سردار قدرتمند انقلاب بردگان بود.

کراسوس (رییس دوره ای شورا) با سپاهی مرکب از۴۲ هزار نفر از لژیونهای ورزیده روم که خود فرماندهی آنان رابرعهده داشت به سوی ایران روانه شد و ارد (اشک۱۳) پادشاه اشکانی ،سورن سردار نامی ایران را مامور جنگ با کراسوس و دفع یورش رومی ها کرد.

نبرد میان دو کشور در سال ۵۳ پیش از میلاد در جلگه های میانرودان (بین النهرین) و در نزدیکی شهر حران یا کاره (carrhae) روی داد. در جنگ حران، سورن با یک نقشه نظامی ماهرانه و بهیاری سواران پارتی که تیراندازان چیره دستی بودند، توانست یک سوم سپاه روم را نابود و اسیر کند. کراسوس و پسرش فابیوس Fabius (پوبلیوس) دراین جنگ کشته شدند و تنها شمار اندکی از رومی ها موفق به فرار گردیدند.

روش نوین جنگی سورن، شیوه جنگ و گریز بود. این سردار ایرانی را پدیدآورنده جنگ پارتیزانی (جنگ به روش پارتیان) در جهان میدانند. ارتش او دربرگیرنده زره پوشان اسب سوار، تیراندازان ورزیده، نیزه داران ماهر، شمشیرزنان تکاور و پیاده نظام همراه با شترهایی با بار مهمات بود.

افسران رومی درباره شکستشان از ایران به سنای روم چنین گزارش دادند: سورن فرمانده ارتش ایران در این جنگ از تاکتیک و سلاحهای تازه بهره گرفت.

هر سرباز سوار ایرانی با خود مشک کوچکی از آب حمل میکرد و مانند ما دچار تشنگی نمیشد. به پیادگان با مشکهایی که بر شترها بار بود ، آب و مهمات می رساندند. سربازان ایرانی به نوبت با روش ویِِژه ای از میدان بیرون رفته وبه استراحت می پرداختند. سواران ایران توانایی تیر اندازی از پشت سر را دارند.

ایرانیان کمانهایی تازه اختراع کرده اند که با آنها توانستند پای پیادگان ما را که با سپرهای بزرگ در برابر آنها و برای محافظت از سوارانمان دیوار دفاعی درست کرده بودیم به زمین بدوزند. ایرانیان دارای زوبین های دوکی شکل بودند که با دستگاه نوینی تا فاصله دور و به صورت پی درپی پرتاب می شد. شمشیرهای آنان شکننده نبود.

هر واحد تنها از یک نوع سلاح استفاده می کرد و مانند ما خود را سنگین نمی کرد. سربازان ایرانی تسلیم نمیشدند و تا آخرین نفس باید می جنگیدند. این بود که ما شکست خورده، هفت لژیون را به طور کامل از دست داده و به چهار لژیون دیگر تلفات سنگین وارد آمد.

جنگ حران که نخستین جنگ بین ایران و روم به شمار می رود، دارای اهمیت بسیار در تاریخ است زیرا رومی ها پس از پیروزی های پی درپی برای اولین بار در جنگ شکست بزرگی خوردند و این شکست به قدرت آنان در دنیای آن روز سایه افکند و نام ایران را بار دیگر در جهان پرآوازه کرد و نام دولت پارت و شاهنشاهی اشکانی را جاودانه ساخت.

همانگونه که دولت بزرگ هخامنشی در مرزهای خود در باختر برای نخستین بار با گسترش و کشورگشایی یونان برخورد کرد و پیشرفت یونان را در شرق و آسیا متوقف گردانید، دولت جهانگیر روم نیز در پیشرفت مرزهای خود در خاور، با سد قدرتمند ایرانی روبرو شد و از آن زمان به بعد گسترش و توسعه آن دولت در آسیا، پایان پذیرفت

. پس از پیروزی سورن بر کراسوس و شکست روم از ایران، دولت مرکزی روم دچار اختلاف شدید شد. پس از این جنگ نزدیک به یک قرن، رود فرات مرز شناخته شده بین دو کشور گردید و مناطق ارمنستان، ترکیه، سوریه، عراق تبدیل به استانهایی از ایران گردیدند. رومیها برای جلوگیری از شکست های آینده و به پیروی از ایرانیان ناچار شدند ، به وجود سواره نظام در سپاه خود توجه بیشتری بنمایند.

بد نیست یادآوری شود که سورن پس از شاه مقام اول کشور را داشت؛ وی ارد را به تخت سلطلنت نشانید و به سبب نجابت خانوادگی در روز تاجگذاری شاهنشاه ایران کمربند شاهی را به کمر پادشاه بست. او به هنگام گرفتن شهر سلوکیه نخستین کسی بود که برفراز دیوار دژ شهر برآمد و با دست خود دشمنانی را که مقاومت میکردند به زیر افکند. سورن در این هنگام بیش از ۳۰ سال نداشت.

اما شوربختانه سورن هیچ بهره ای از پیروزی بزرگ خود نبرد. ارد شاهنشاه اشکانی ناجوانمردانه بجای قدردانی، سپهسالار دلاور ایرانی را به شهادت رساند؛ پس از این رویداد ناگوار ارتش ایران دچار ضعف گردید و دیگر نتوانست در خاورمیانه و شام پیشروی نماید و در برابر روم تنها به مقاومت و دفاع پرداخت.

جموعه کتیبه های «هیروگلیف» یافت شده در «وادی حمامات» که مربوط به دوران سلطنت داریوش، خشایارشا و اردشیر اول است، اسناد معتبری از تعامل فرهنگی ایران و مصر دردنیای قدیم به شمارمی رود.

مهم ترین اثری که از دوره تسلط هخامنشیان در مصر گزارش شده چند ترعه ای است که رود نیل را به دریای سرخ متصل می ساخته و این کار باتوجه به امکانات آن روزگاران یکی از شاهکارهای صنعت و نشانه قدرت هخامنشیان است.

بعد از ظهور اسلام رابطه ایران و مصر وارد مرحله جدیدی شد. بویژه بعد از روی کار آمدن سلسله های بنی امیه و بنی عباس و تحت تعقیب قرارگرفتن اهل بیت (سلام الله علیهم) طرفداران آنان بویژه سادات، در جست و جوی پناهگاهی به مصر و ایران مهاجرت کردند و در این دو کشورخصوصاً در مصر بنیانگذار حکومت مقتدری شدند که برای مدت چند قرن، رقیبی زورمند و تهدیدی بزرگ برای خلافت بغداد بود.

    سلسله فاطمیان مصر براساس نهضت اسماعیلی و توسط مردانی که ایرانی بودند به وجود آمد.

«عبدالله میمون» پایه گذار نهضت اسماعیلیه بود. نام این سلسله از آن جهت «فاطمیان» است که «خلفای فاطمی مصر» مدعی بودند که از نسل حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه (سلام الله علیها) هستند. این سلسله از سال ۲۹۷ تا ۵۶۷ هجری قمری برقرار بود ودرحدود۲۷۰ سال بر شمال آفریقا و بخشی از آسیای غربی (خاورمیانه) فرمانروایی کردند.

خلفای اولیه «فاطمیان» در شمال آفریقا مستقر بودند. سپس با فتح مصر به آن کشور منتقل شدند و شهر «قاهره» را یکی از خلفای فاطمی بنیان نهاد و بزودی قلمرو حکومتی آنان تا حجاز و یمن و شام و عراق گسترده شد. «خلفای فاطمی» نیز مانند «خلفای عباسی» در اواخر فرمانروایی خویش با استفاده از غلامان جنگجوی اقوام ترک و زنگی و بربر و به کارگماردن آنها درکارهای حکومتی موجب انحطاط قدرت مرکزی و موجب سقوط خود شدند.

    روابط ایران و مصر درعهد شاهان صفوی

شاه اسماعیل صفوی بنیانگذار سلسله صفوی، در سال ۱۵۱۶ میلادی، با سلطان مصر علیه امپراتور عثمانی درصدد ائتلاف برآمد و بدین منظور سفیری همراه یک نامه دوستانه و دویست غلام و کنیز گرجی و ترکمن به نزد سلطان مصر فرستاد. سلطان مصر پیشنهاد پادشاه ایران را پذیرفت و با سپاهی نزدیک ۳۰هزارتن به اشغال سوریه پرداخت.

از این تاریخ روابط سیاسی ایران و مصر وارد مرحله جدیدی می شود.

ظهور «محمدعلی کبیر» و تشکیل سلسله خدیوی مصر تقریباً مقارن تشکیل سلسله قاجاریه در ایران است. فرمانروایان مصری این دوره که «خدیو» نامیده می شدند نایب السلطنه امپراتور عثمانی بودند و با استقلال حکومت می کردند. دراین دوره نیز روابط سیاسی و بویژه روابط فرهنگی دو کشور توأم با احترام متقابل گرم و صمیمانه بوده است.

محمدعلی کبیر بنیانگذار «سلسله خدیوی مصر» با عباس میرزا نایب السلطنه رابطه و مکاتبه داشتند.

    قرارداد ارض روم

در زمان سلطنت محمدشاه (پدر ناصرالدین شاه قاجار) هیأتی به همراه میرزا تقی خان (امیرکبیر) ازسوی وزیرخارجه ایران مأموریت یافت که عهدنامه دوم «ارض روم» را امضاکند. ازجمله مواد عهدنامه مزبور این بود که «دولت ایران می توانست در هریک از شهرهای امپراتورعثمانی که دارای منافع تجاری باشد (به استثنای مکه و مدینه) کنسولگری تأسیس نماید.»

هشت سال بعد در سال ۱۸۸۵ میلادی، دولت ایران برای نخستین بار یک مأمور موقت به عنوان «مصلحت گذار» از سفارت خود در استانبول، به مصر فرستاد. در سالهای بعد یعنی در سال ۱۲۹۹ قمری اختلافاتی میان تجار ایرانی و گمرک مصر برسر واردات تنباکو پیش آمد که سفارت ایران «حاجی محمدصادق خان» را به عنوان «مصلحت گذار ثابت» خود راهی مصر نمود.

در سال ۱۸۶۹ که کانال سوئز افتتاح گردید و شاهان وفرمانروایان جهان از سراسر دنیا برای شرکت در آن مراسم به مصر رفتند، به دستورناصرالدین شاه، معیرالممالک که از رجال طرازاول دربار قاجار بود دررأس هیأتی راهی اسکندریه شد.

در سالهای آخر سلطنت ناصرالدین شاه، با وجود آنکه ایران و مصر روابط سیاسی رسمی نداشتند هرگاه شخصیتی از ایران به مصر می رفت ازسوی دربار آن کشور با تشریفات رسمی مورداستقبال و پذیرایی قرارمی گرفت.

شاهزاده فرهاد میرزا معتمدالدوله، پسر عباس میرزا نایب السلطنه در سفرنامه خود می نویسد: «روز پنجشنبه سوم ذی القعده سنه ،۱۲۹۲ صبحی، «کمال پاشا» مشیر اداره «توفیق پاشا» آمده بود که من دیروز [اگر] خبر نکرده بودم به ملاحظه ادب بوده که کوچک به خانه بزرگ نمی کند و خیلی سرافراز می شوم که امشب را در خانه من شام میل بفرمایید.

بعد که «حسن پاشا» آمد عذرخواست که «کمال پاشا» اشتباه کرده.شب شنبه است و به حساب فرنگی شب جمعه می شود نه شب جمعه اسلامی، امشب را باید به «تیاتر» تشریف ببرید که مخصوصاً برای تماشای شما چند روز است فراهم آورده اند.

لهذا هرجا که خواننده خوب و استاد است به مصر می آید و دراین ۶ ماه زمستان که هوای مصر خوب است در تماشاخصنه مصر که یک شب به زبان فرانسه و یک شب به زبان ایتالیاست، بازی درمی آورند. مدیر آنجا یک نفر ازاهل ایتالیاست که سالهاست در مصر خدمت «خدیو» ، سمت نوکری دارد. درحاشیه این صفحه از خاطرات،« معتمدالدوله» یادداشتی نوشته است که ازنظر تاریخچه روابط ایران و مصر اهمیت فراوان دارد.« شاهزاده فرهاد میرزا» می نویسد:

۶۰ سال قبل (یعنی ۱۲۳۲ هجری قمری _ ۱۹۴ سال پیش) که اوضاع دولت ها این طور نبود و دولت عثمانی محکم تر از حالا بود، محمدعلی پاشا «خدیو» از عقل و فراستی که داشت با مرحوم «ولیعهد عباس میرزا»طرح دوستی انداخته، همیشه مراوده و مکاتبه داشتند که «حاجی حیدرخان» شمشیر مرصع برای ایشان آورد، حالا چه اتفاقی افتاده است که «خدیو» با این بینش و دانش،

با دولت ایران هیچ مراوده نداردسهل است، در اسلامبول بود، همین که تشریف فرمایی مرکب شاهنشاهی (ناصرالدین شاه) را از فرنگستان شنیدند، از اسلامبول رفتند. «خیری پاشا» در جواب رفتن اسلامبول گفت:

«می دانید که معذور بود ولی میل داشت که در اسلامبول شرف خدمت شاه (ناصرالدین شاه) را دریابد ولی در عدم مراوده باید اول از جانب بزرگ اظهارو التفاتی بشود تا از این جانب هم اظهار بندگی بشود و جواب هر دو فقره را درست داد»، خیلی مرد متین عاقلی است و گفت:

«همان رقم مرحوم ولیعهد (عباس میرزا) و همان شمشیر الآن هم هست. بعد به «خیری پاشا» فرمان اعلی حضرت سلطان عبدالعزیز خان (امپراتور عثمانی) را که در توصیه و ترضیه من در آداب و حرمت و قراول احترام نوشته بود، به «خیری پاشا» داده و گفتم: «اگر آن فرمان را می فرستادم، این همه احترام و مهربانی حضرت «خدیو »که ظاهر شد

چنان استنباط می شد که به جهت حکم سلطان و امر فرمان است ولی حالا چنان دانستم که محض انسانیت و معقولیت خودشان است و ان شاءالله در تهران در خاکپای مبارک اعلیحضرت شاهنشاهی آنچه لازم است خواهم گفت، «خیری پاشا» از دادن فرمان خیلی خیلی تشکر کرد و گفت: چه بهتر از این است که مانند شما کسی واسطه این دوستی و مراوده باشد که حضرت «خدیو» خیلی مایل به اخلاص کیشی دولت ایران است. گفتم تجار ایرانی که در اینجا هستند خیلی رضامندی دارند.»

در سال ۱۳۱۳ قمری که ناصرالدین شاه قاجار ترور شد، عباس پاشا «خدیو مصر» تسلیت صمیمانه ای برای مظفرالدین شاه فرستاد. متن نامه خدیو مصر و القاب و عناوین به کار برده شده درآن نشان می دهد که خدیو مصر تا چه اندازه حریم و حرمت شاه ایران را رعایت می کند.

    توفیق پاشا در تسلیت به مظفرالدین شاه نوشت «به خاکپای شوکت احتوای حضرت شاه اعظم معروض می دارد: نظر به اقتضای عبودیت که به خانواده عظیم الجاه شاهانه دارد مقتضی چاکری دید که مراتب تهنیت و تبریک خود را در این موقع جلوس به اریکه سلطنت آباء و اجداد بزرگ شاهنشاهی به خاکپای شوکت احتوای اعلیحضرت شاهنشاهی عرضه داشته و از خداوند متمنی شود که همواره تا جهان رامدار است ، زینت افزای سریر تاجداری بوده و فرق نامستحق این بنده را به اشعه انوار سلطنتی لامع فرمایند.

روابط میان تمدن‌های بزرگ باستانی غیر غربی چین و ایران در کتابی با عنوان «چین و ایران: شریکان باستانی در جهان پس از امپراطوری‌ها» تالیف «جان گارور» با ترجمه سعیده موسوی به بازار آمد.

به گزارش ایبنا، این اثر به مطالعه روابط چین با ایران می‌پردازد، زیرا این دو کشور در دو منطقه از مهمترین مناطق جهان یعنی خلیج فارس سرشار از منابع انرژی و آسیای شرقی با اقتصادی پویا، نقش اساسی ایفا می‌کنند. چین یک قدرت جهانی رو به رشد و ایران قدرتمندترین کشور حوزه خلیج فارس است. درخواست فزاینده جهانی برای نفت و نقش ایران و خلیج فارس در تامین این درخواست، اهمیت بیشتری به این روابط داده است.

براساس مطالب این اثر، از اوایل دهه ۱۹۷۰ ایران و چین در حوزه‌های مهمی همکاری کرده‌اند و هر دو این همکاری را ارزشمند دانسته‌اند. این روابط حتی ممکن است با توازن انرژی میان این دو، از اهمیت بیشتری برخوردار شود. بسیاری از تنش‌های میان آمریکا و چین، ‌ریشه در پیوندهای چین با ایران،‌ مشارکت چین در برنامه‌های موشکی، ‌اتمی و تسلیحات پیشرفته غیر اتمی ‌دارد.

این اثر در ۱۰ فصل با عنوان‌های «روح روابط چین ـ ایران: تمدن و قدرت»، «رابطه جمهوری خلق چین ـ پادشاهی ایران،‌۱۹۷۸ـ۱۹۷۱»، «ایران انقلابی و چین پس از انقلاب، ۱۹۸۸ـ۱۹۷۹»، «مشارکت چین ـ ایران و برتری تک قطبی آمریکا در دوران پس از جنگ سرد،‌۲۰۰۴ـ۱۹۸۹

«عامل سین کیانگ در روابط جمهوری خلق چین ـ جمهوری اسلامی ایران»، «کمک چین به برنامه‌های هسته‌ای ایران»،‌«چین و فعالیت‌های توسعه نظامی ایران»، «همکاری چین ـ ایران و آمریکا»،‌ « روابط انرژی ـ اقتصادی چین و ایران» و «الگوهای روابط چین و ایران» به رشته تحریر درآمده است.

در بخشی از این اثر آمده است: «چین همواره به توسعه نظامی جمهوری اسلامی ایران ‌کمک کرده است. طی جنگ سال‌های ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸،‌ چین به مهمترین تامین کننده مهمات و کالاهای اصلی تولید مهمات ایران تبدیل شد. طی دوران پس از جنگ، ‌ابتدا اتحاد شوروی و سپس روسیه جانشین چین به عنوان عمده ترین تامین کننده نظامی ایران شدند،

اما پکن همچنان پر اهمیت باقی ماند. به طور کلی،‌ چین از همراه شدن با اقدامات آمریکا به منظور قطع واردات مهمات به ایران یا ایجاد مشکل برای دستیابی به آنچه واشنگتن “سلاح‌های غیر اتمی پیشرفته” می‌نامید، امتناع کرد.

کمک چین در عرصه نظامی از ارزش بالایی برخوردار بوده است. همکاری نظامی یک حوزه مهم در همکاری جمهوری خلق چین ـ جمهوری اسلامی ایران بوده است و جهت‌گیری پکن در استمرار این همکاری بر خلاف فشار آمریکا، توانمندی پکن در تهران را افزایش داده است. حمایت مستمر چین در این حوزه ضایعه سرمایه سیاسی که پکن طی پایان دادن به همکاری اتمی‌اش در سال ۱۹۹۷ متحمل شد را جبران می‌کند.»

از دیگر مباحث این اثر می‌توان به فرصت طلبی استراتژیک چین، ترقی چین و تکبر آمریکا، هدف طولانی مدت بسیار قدیمی چین، روابط تامین نفت، رشد روابط اقتصادی، ایران و انتخاب برای همکاری با آمریکا، جنبش مدرن سازی چین و آمریکا، اهداف کمک چین به توسعه نظامی ایران، چین و قابلیت‌های شیمیایی جنگی ایران، کمک چین به برنامه‌های هسته‌ای ایران،

صنعت هسته‌ای و رژیم عدم اشاعه چین، انقلاب اسلامی و مسلمانان چین، ایران و بحران روابط چین ـ آمریکا، شدت‌گیری نزاع ایران ـ آمریکا و پاسخ چین، چین و جنگ عراق ـ ایران و نفت و قدرت در قرون بیستم و بیست و یکم اشاره کرد.

رئیس پژوهشکده ابوریحان بیرونیوابسته به مرکز دائره‌المعارف بزرگ اسلامی

ازمنابع موجود، چنین برمی‌آید که نام قدیم هند، «آریا وارتا» بوده است که به معنی سرزمین آریاست… اما این نام بیشتر به نواحی شمال هند اطلاق می‌شده است. گسترش آریاها در جنوب هند سبب جنگهای داخلی گسترده‌ای در حدود قرن چهاردهم قبل از میلاد گردید و از این زمان هند مجموعاً «بهارات و ارشا» نامیده می‌شد که قسمت پهناوری از افغانستان امروزی را نیز در برمی‌گرفت ایرانیان و مردم شبه قارۀ هند در اصل از یک نژاد به نام «آریا» (هند و اروپایی) بوده و از آن منشعب گردیده‌اند.

در حقیقت مردم هند و اروپایی به دو تیره بزرگ غربی و شرقی تقسیم می‌شوند: اقوام شرقی: اقوام هند و اروپایی شرقی در درجه اول شامل قوم بزرگ و پرجمعیت هند و سپس ایران و ارمنستان می‌شوند… آریایی‌هایی که به آسیا آمدند در فلات پامیر سکونت گزیدند. هندی‌ها و ایرانیان دو برادر آسیایی هستند که قرن‌های دراز در یک ناحیه، در کنار هم زندگی می‌کردند. کم‌کم بر اثر کثرت جمعیت و تنگی‌جا، ناچار به جدایی از هم شدند و هر یک به سویی مهاجرت کردند.

دو ملت ایران و هند پس از داشتن نژاد مشترک که داشتن باورهای مشترک را اجتناب‌ناپذیر می‌سازد در طول تاریخ با یکدیگر به صورت‌های مختلف تعامل کرده‌اند… گاه ایران مأمن هندیان شده و گاه (اغلب)، هند پناهگاه ایرانیان مجبور به جدایی از وطن بوده است. نقش متقابل ایرانیان و هندیان در مسیر فرهنگ و تمدن نه تنها شایان توجه است، بلکه ایفای این نقش تغییرات مهمی را در فرهنگ جهانی به ویژه در این ناحیه از کره زمین ایجاد کرده است.

هر دو کشور از سابقه دیرین فرهنگی برخوردارند و همواره نیز این دو فرهنگ به اشکال گوناگون در تلاش و تقابل و تبادل با یکدیگر بوده‌اند. و با وجود تفاوت‌های فرهنگی ظاهری، دو ملت از همگنی خاصی بهره‌مند هستند، از آن جمله در بخش زبان و ادبیات و هنر، این همگنی بخوبی خود را نشان می‌دهد. همچنین شبه قارۀ هند همۀ سوابق زبانی فرهنگی چندین هزار ساله، از جهات متعدد با ایران کهن پیوند دیرینه‌ای داشته و این پیوند با ورود اسلام به این سرزمین در سده‌های گذشته افزون‌تر شده و تا بدانجا رسیده است که در دوره‌هایی زبان فارسی به صورت زبان مشترک فرهنگی ایران و هند درآمده است.

نکته‌ای که در مورد مسائل فرهنگی اسلام در این قلمرو وسیع نباید از نظر دور بماند، این است که اصول فکری و ارزشهای خلاقۀ اسلام، پس از ورود به شبه قاره، مقتضیات فرهنگی و اقلیمی منطقه را در خود انعکاس داده، و به عبارت دیگر با موارد فکری ـ فلسفی هند ترکیب گردیده است.

از منظری دیگر، در پایان قرن هجدهم مسیحی که مطبوعات در هند آغاز به کار کردند، افراد کمی قادر بودند زبان انگلیسی بدانند و زبان‌های بومی هند برای روزنامه‌نگاری نیز توانایی لازم را نداشتند در آن زمان، زبان فارسی، که هزار سال زبان جامعۀ رسمی و درجه اول هند بود (این رسمیت تا سال ۱۸۳۰ ادامه داشت) به آن دلیل که گروه کثیری قادر به خواندن فارسی بودند و توانایی پرداخت آبونمان روزنامه را نیز داشتند، در به حرکت درآوردن چرخ روزنامه‌نگاری هندوستان، سخت مؤثر افتادند.

«جام جهان نامه» هفته نامه‌ای به سردبیری لاله صدا سوخ رای که اهل کلکته بود در سال ۱۸۲۲ آغاز به کار کرد. «مرآت الاخبار» به سردبیری راما موهان روی، نیز در همان سال منتشر شد. روزنامه دیگری به نام «شمس‌الاخبار» به زبان فارسی توسط مانی راما تاخور به طور مرتب در هند انتشار یافت.

جدا از حمایت مسلمانان از زبان فارسی، سهم و نقش هندوان در گسترش تمام رشته‌های ادبیات زبان فارسی در هندوستان نشان می‌دهد که تأثیر طرز تفکر هند و بر این زبان کم نبوده است و در واقع وطن دوم زبان فارسی در طول حکومت مسلمانان هندوستان بوده است. یکی از شخصیت‌هایی که موجب دوستی و اتحاد دو کشور گردید ابوریحان بیرونی است.

ابوریحان بیرونی مؤلف کتاب با ارزش «تحقیق ماللهند» که به عنوان «بیرونی در هندوستان» معروف شده است. این کتاب در واقع بزرگترین کتاب تاریخ هند محسوب می‌شود. این کتاب دربارۀ مذهب، فلسفه، ادبیات، زمان شناسی، نجوم، قوانین تجارت، قانون و ستاره شناسی بحث می‌کند. ابوریحان بیرونی که با سلطان محمود به هندوستان رفت و سالها در آنجا ماند، به مطالعۀ سانسکریت پرداخت و کتاب‌های زیادی به فارسی و عربی نوشت و چندین کتاب فلسفی سانسکریتی را ترجمه کرد. ابوریحان بیرونی ۱۶ سال در مدکتان به تحقیق در فلسفۀ هندوستان اشتغال داشت.

او کتاب «تحقیق ماللهند» را که دربارۀ هندوستان و سازما‌های آن بود، به زبان عربی در سال ۱۰۳۰ میلادی نوشت. این کتاب از بزرگترین کتب کلاسیک دنیاست که از کتب هندی بسیاری چون «ماها بهاراتا» و «راما یانا» و «سامخایا سوترا» نقل قول می‌کند. علاوه بر آن بیرونی کتب زیر را نیز راجع به هندوستان نگاشته است: ۱٫ جوامع الموجود لخواطر الهنود راجع به سند هند.

۲٫ تهذیب زیج ارکند چون ترجمۀ آن نامفهوم بوده نیاز به تهذیب داشته است. ۳٫ خیال الکسوفین راجع به بمدارین متحدین که به اظهار بیرونی هیچ زیجی از زیجات هند خالی از این معنی نیست و در ممالک اسلامی کسی آنرا نمی‌دانسته است. ۴٫ تذکره‌ای در حساب با ارقام هندی.

۵٫ کیفیت رسوم هند در تعلیم حساب. ۶٫ رساله‌ای در راشیکات که در حیدرآباد طبع شده است. ۷٫ ترجمه براهم سدهاند در طرق حساب. ۸٫ رساله در تحصیل آن زمان، نزد هند. ۹٫ جوابات مسائلی وارده از منجمان هند. ۱۰٫ جوابات مسائل ده‌گانه علمای کشمیر.

۱۱٫ مقاله در طریق هند در استخراج عمر. ۱۲٫ ترجمه کتاب موالید صغیر از براهمهر. ۱۳٫ ترجمه کاب یاره و آن مقاله ایست از هندیها در امراض. ۱۴٫ مقاله در باسدیو راجع به آمدن اخیرش. ۱۵٫ ترجمه کتاب پاتنجل در خلاص از بدن. ۱۶٫ ترجمۀ کتاب سانگ، بنا به گفتۀ بیرونی در کتاب ماللهند.

گفته می‌شود جز سه کتاب تحقیق ماللهند و راشیکات و پاتنجل، بقیه این آثار گرانبها در دست نیست.۱۱ امید است که در کتابخانه‌های دنیا موجود باشند که در صورت پیدا شدن، ثروتی تمام نشدنی است که این خود همت همگان را در جستجوی عالمانه و گسترده برای یافتن آن می‌طلبد. به درستی می‌توان ابوریحان بیرونی را حلقۀ وصل دو کشور و دو ملت، ایران و هند دانست. هر چه اطلاعات ما دربارۀ آثار این دانشمند بزرگ و کاوش‌های وی دربارۀ هند بیشتر شود، می‌توان پذیرفت که ارتباط دو کشور شفاف‌تر و پیوندهای دو ملت عمیق‌تر می‌گردد. مساعی بیرونی در نشر فرهنگ هند

، نزد هندیان نیز بارها مورد تقدیر قرار گرفته است و ملت قدرشناس هندوستان پس از آنکه بیرونی به ایران آمد، هرگز او را فراموش ننمود. و اندیشمندان هندی همواره با او مکاتباتی داشتند؛ چنانکه در فهرست کتابهای بیرونی دیده می‌شود که منجمان کشمیر از او پرسشهایی کرده‌اند و او هم پاسخ نوشته است و نیز در پاسخ علمای هند، جوابهایی نگاشته است.

این است که در چکامه‌ای که یاقوت در معجم الادباء از او نقل کرده است؛ بیتی راجع به شهرت خویش در هند می‌گوید: وسائل به مقداری هنودا به مشرق و بالغرب هل یخفیِ علیهم عماسیاالبته ملتی که در زندگی او را فراموش نکرد

پس از مرگ هم او را فراموش نخواهد کرد و با گذشت هزار سال، که نسل‌هایی از بشر آمدند و رفتند، هندیان جشن هزاره او را نیز بر پا ساختند. اینک که بار دیگر روز بزرگداشت ابوریحان بیرونی فرا رسیده است، ما نیز با یاد کرد این دانشمند بزرگ و بررسی مختصر نقش وی در تاریخ و تاریخنگاری کشور هند، تنها به یک جلوه از خدمات یادش را گرامی می‌داریم و به روح پاکش درود می‌فرستیم.

 

روابط ایران با انگلیس (در دوره قاجار)

ایران از زمان صفویه با انگلستان روابط داشت و ناوگان انگلیس در تصرف جزیره هرمز و جنگ با پرتغالیها در زمان شاه عباس به ایران کمک کرده بود. روابط منظم سیاسی ایران و کشورهای اروپایی از زمان سلطنت فتحعلی شاه شروع می شود. البته سفرای فوق العاده اروپایی در عهد سلطنت سلسله های دیگر نیز به ایران آمده اند و رفته اند.

از سفارت برادران شرلی به دربار ایران در عهد سلطنت شاه عباس کبیر می توان به عنوان مثال یاد کرد. ولی این قبیل سفرای فوق العاده، سفیر به آن مفهومی که ما امروز از کلمه سفارت درک می کنیم، نبودند. فرستادگانی بودند که برای عرض تهنیت، عقد پیمان اتحاد، یا معرفی بازرگانانی که خیال تجارات با ایران داشتند، برای مدتی کوتاه به ایران می آمدند و پس از انجام ماموریت به کشور خود باز می گشتند.

سیاست مستعمراتی انگلستان در هند چنین اقتضا می کرد که با دول مجاور آن مستعمره و مخصوصاً ایران که از حیث موقعیت جغرافیایی و دست داشتن به معابر هندوستان و عظمت و قدرتی که در میان دول آسیای غربی داشت و بیش از همه مورد توجه بود، ارتباط دوستی برقرار سازد و به همین منظور در زمانی که به واسطه ظهور ناپلئون اعتبار آن دولت در اروپا دچار خطر گردید

برای پیش بینی از هر گونه خطر دیگری که ممکن بود متوجه مستعمره هندوستان شود به تجدید روابط با ایران پرداخت و مبادله سفرا بین دو دولت کم کم به رقابت شدید سیاسی بین انگلیس و فرانسه در ایران منجر شد.

نخستین سفیری که از جانب فرمانفرمای کل هندوستان به ایران آمد مهدیقلی خان ملقب به بهادر جنگ بود. وی در اوت ۱۷۹۹ (ربیع الاول ۱۲۱۴) در تهران به حضور فتحعلی شاه رسید و نامه ای را که از طرف فرمانفرمای هند و تحف و هدایایی را که از طرف او و دربار انگلستان همراه آورده بود تقدیم کرد و از فتحعلی شاه درخواست نمود که از تجاوز و تعدی حکام محلی افغانستان به خاک هند جلوگیری کند. فتحعلی شاه نیز برای انصراف حکام افغانستان از حمله به هند سپاهی به محاصره هرات روانه نمود.

مهدیقلی خان بعد از چند ماه توقف در ایران به هند بازگشت و پس از او سر جان ملکم از طرف فرمانفرمای هندوستان و پادشاه انگلیس با پانصد نفر همراهان هندی و انگلیسی به سفارت ایران مامور شد و در ژوئیه ۱۸۰۰ (جمادی الاول ۱۲۱۴) به حضور فتحعلی شاه رسید و الماسهای درشت گرانبها و آیینه های بزرگ و مقداری منسوجات نفیس تقدیم نمود. فتحعلی شاه نیز یک خنجر و یک شمشیر جواهرنشان به او داد.

     سرجان ملکم پس از سه ماه توقف در تهران به همراهی حاجی خلیل خان قزوینی ملک التجار سفیر فتحعلی شاه عازم هندوستان گردید. وی مامور بود که پس از تماس با فرمانفرمای کل هندوستان برای انجام سفارت خویش به لندن برود، وقتی وارد بمبئی شد، کارگزاران انگلیسی از او به گرمی پذیرایی کردند و برای اینکه سفیر ایران از آسیب و صدمه های احتمالی محفوظ باشد، قریب دویست نفر از سربازان بومی را برای پاسبانی او گماشتند.

وی مدتی در آن شهر ماند تا آن که در یکی ار روزها نزدیک غروب آفتاب همراهان سفیر در صدد شکار برآمدند و به تیراندازی پرداختند و پرندگان را شکار کردند. جمعی از هندوها که کشتن جانوران را گناهی بزرگ می دانند از این حرکت به خشم آمده و به خانه سفیر حمله کردند و در آن زد و خورد حاج خلیل خان به ضرب گلوله در سال ۱۲۱۹ ه.ق کشته شد.

حکمران بمبئی آن مردم غوغایی و آن دویست تن سرباز را که از وی دفاع نکرده بودند زندانی کرد و لرد وزلی فرمانفرمای هندوستان معذرت نامه ای به فتحعلی شاه نوشت و با کنسول انگلیس در بصره و چند تن از اعیان بمبئی که همه سیاه پوش بودند فرستاد و ایشان در چمن سلطانیه نزد فتحعلی شاه رفتند. وی در این زمینه سخت گیری نکرد و خواستار شد کسانی را که زندانی کرده بودند آزاد کنند.

و محمد نبی خان خواهرزاده آن سفیر را به جای او با همان هیئت در سال ۱۲۱۹ به هند فرستاد. حکومت هندوستان هم قرار گذاشت هر ماه مبلغ دو هزار روپیه به اسماعیل خان پسر حاج خلیل خان تا زنده است بپردازد و پس از چندی از این کار خودداری کرد.

     هنگامی که فتحعلی شاه خواست سفیری به لندن بفرستد جز میرزا ابوالحسن شیرازی که بعدها به نام حاج میرزا ابوالحسن خان وزیر دول خاجه معروف شد کسی در ایران نبود که او را مناسب برای این گونه ماموریت ها بدانند و چنان به نظر می رسد که وی از آغاز در کارهای سیاسی و روابط با انگلیسیها وارد شده بود. فتحعلی شاه وی را بدین کار مامور کرد و از آن روز به میرزا ابوالحسن ایلچی معروف شد و سرانجام سمت وزیر دول خارجه را به او دادند.

جرج سوم پادشاه انگلستان چند بار میرزا ابوالحسن را به حضور خود پذیرفت و در اوایل ۱۸۱۱ (۱۲۲۶ ه.ق) سرگور اوزلی را به سفارت ایران فرستاد و سفیر ایران نیز با او همراه شد که به ایران برگردد. فتحعلی شاه در ۷ نوامبر ۱۸۱۱ (۲۰ شوال ۱۲۲۶) سفیر جدید انگلستان را به حضور پذیرفت.

همسر سرگور اوزلی نیز از دربار انگلستان مامور شده بود که نماینده ملکه انگلیس در برابر ملکه ایران باشد غافل از آنکه فتحعلی شاه ۱۵۸ زن داشت که به اسم و رسم در تاریخ معروفند. هنگامی که سفیر وارد تهران شد و ماموریت همسر خود را به دربار اطلاع داد دشواری شگرفی پیش آمد و آن این بود که نمی دانستند کدام یک از این زنان را به عنوان ملکه ایران معرفی کنند و هر چه کوشیدند زنی را که مسن تر از دیگران به عقد شاه درآمده بود این عنوان بدهند

زنان دیگر و فرزندان و مخصوصاً پسرانشان رضایت نمی دادند و مدتی مدید گرفتار حل این دشواری بودند و همسر سرگور اوزلی همچنان انتظار روز یافتن به حضور ملکه ایران را داشت. سرانجام به زحمت بسیار زنان شاه را راضی کردند که آن روز یکی از همسران وی را که از و فرزند نداشت و کمتر به او حسد می بردند به عنوان ملکه ایران به همسر سفیر معرفی کنند و وی هدایای گرانبهایی را که ارمغان ملکه انگلستان برای ملکه ایران بود به او داد.

     در دوران زمامداری محمدشاه وی و بعضی از درباریان او به سیاست روسیه بیشتر متمایل بودند و به همین جهت در دوره پادشاهی او انگلیسیها در جلب رضایت خاطر شاه و درباریان چندان کامیاب نشده و دست به تحریکات و تبلیغات داخلی زدند و چنانچه در موقع محاصره هرات رسماً روابط خود را با ایران قطع نموده کشتی های جنگی به جزیره خارک و بندر بوشهر فرستادند دوره سلطنت محمدشاه برای بسط نفوذ روسها در دربار مفید واقع شد.

بعد از جلوس ناصرالدین شاه بر تخت سلطنت مقارن سال ۱۸۴۸ دولت روسیه اقدامات خود را تعقیب نمود و در سال ۱۸۵۳ برای اتحاد با ایران بر ضد عثمانی به وسیله سفیر خود پرنس دالگورکی پیشنهادی به ناصرالدین شاه داد ولی ناصرالدین شاه چون می خواست با انگلستان و فرانسه متحد شده و به قوه آن دو دولت عهدنامه ترکمن چای را لغو کند، پیشنهاد سفیر روسیه را نپذیرفت.

امیدواری ناصرالدین شاه نسبت به انگلیس و فرانسه (که در آن اوقات با روسیه در جنگهای کریمه در حال نبرد بودند) چندان طول نکشید و عاقبت از پایداری انگلیس در وفای به عهد و موافقت با ایران در الغای عهدنامه ترکمن چای مایوس شده، هرات را تسخیر کرد.

دولت انگلیس فوراً کشتی های جنگی خود را به جزیره خارک فرستاد و سپاه دریایی انگلیس جزیره را متصرف و در نوامبر ۱۸۵۶ (ربیع الاول ۱۲۷۲) بعد از تصرف جزیره خارک، بوشهر، خرمشهر و اهواز را نیز اشغال کردند. ناصرالدین شاه چون از پیشرفت سپاه انگلیس و ضعف قوای خود مطلع شد ناچار از در صلح درآمد که منجر به امضای عهدنامه پاریس در سال ۱۸۵۷ (۱۲۷۳ ه.ق) گردید.

انگلیسیها از تمایل ناصرالدین شاه به ایجاد وسائل جدید تمدن اروپایی استفاده کردند. در موقعی که انگلستان بر طبق قرار داد مخصوص با عثمانی خط تلگرافی دریای احمر را به بغداد اتصال می داد، ناصرالدین شاه نیز، درصدد ایجاد تلگراف برآمد و بالاخره در سال ۱۸۷۰ میلادی (۱۲۸۷ ه.ق) سیمهای تلگراف هند و اروپا از راه بوشهر و بندرعباس به وسیله انگلیسیها تاسیس گردید و سایر سیمهای تلگراف در داخل مملکت نیز به دست انگلیسیها دایر شد و مدتها اداره تلگراف ایران در دست ایشان بود.

یکی از اتباع انگلیسی نیز امتیاز تاسیس بانک ایران را به نام بانک شاهنشاهی با حق انتشار اسکناس به مدت ۶۰ سال از ناصرالدین شاه گرفت.

منابع:

کتاب زندگی‌نامه کراسوس

فرهنگ معین

دانشنامه ایرانیکا

سایت تحقیق کن

پاسخ بدهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.