افلاطون یکی از ۳ فیلسوف بزرگ و معروف یونانی می باشد که بعد ازسقراط در زمینه فلسفه پا عرصه وجود گذاشت.

افلاطون در سال ۴۲۸ ه.ق در نخستین جنگ آتن و اسپارک در آتن و در خانواده اشرافی به دنیا آمد که بعدها توانست دز زمینه فلسفه حرفهای زیادی را برای گفتن داشته باشد. او توانست با استفاده از نظرات و گفته های فلاسفه قبل و به خصوص سقراط که می شود گفت تمام آثار او برگرفته و جمع آوری شده سخنان سقراط است در زمینه فلسفه به جایگاه بزرگی دست یابد چنان که در  کتابها سقراط را، سقراط افلاطونی بیان کرده اند. از مهمترین آثار افلاطون می توان به «جمهوری» افلاطون اشاره کرد این رساله وی می باشد و از دیگر آثار او به رساله ها فیدو تیمایوس و ضیافت و … اشاره کرد. افلاطون مدرسه ای بنام «آکادمی» بنا گذاشت که توانست حدود ۹۰۰ سال در زمینه فلسفه به فعالیت ادامه دهد و اشاعه کننده افکار سقراط و افلاطون باشد.

منابع عقاید و تاثیرات آن در افلاطون :

کسانی که بیشتر در افلاطون اثر داشتند هم چون؛ فیثاقورس، یارمنیدس، هراکلیتوس و سقراط بودند. افلاطون عناصر اورفئوس فلسفه خود را (به واسطه سقراط یا هر کس دیگر) از فیثاقورس گرفت، که شامل جنبه دینی اعتقاد به بقای روح، تعلق خاطر به دنیای دیگر، لحن روحانی، تشبیه جهان به غار و نیز اقدامی که افلاطون برای ریاضیات قائل است و آمیختگی تعلق و اشراق که در نظریات او دیده می شود هم نتیجه نفوذ فیثاقورس است.

افلاطون این اعتقاد را از پارمندیس گرفت که واقعید ابدی و مستقل از زمان است و دیگر اینکه بنا بر براهن منطقی تغییر امری موهوم است.

از هراکلیتوس از نظریه منفی را گرفت که در جهان محسوس هیچ چیزی پایدار نیست. ترکیب این با اعتقاد پارمندیس منجر به این نتیجه شد که حصول معرفت از راه حواس امکان ندارد و بلکه باید به وسیله عقل بدان رسید. از نظریه احتمال دارد که افلاطون اشتغال خاطر به مسائل اخلاقی و تمایل به توجیه نمایی جهان، به جای توجیه مکانیکی آن را از او به ارث برده باشد. خوبیها بر فکر افلاطون بیش از فلسفه پیش از سقراط تسلط دارند و مشکل است این امر را نتیجه نفوذ سقراط بدانیم.

 

مدینه فاضله افلاطون :

جمهوری، مهمترین رساله افلاطون می باشد، که به طور کلی از سه بخش تشکیل می‌شود، بخش نخست که مربوط است به وصف یک جامعه  مطلوب اشتراکی (اواخر کتاب پنجم)، بخش دوم صرف تعریف کلمه حکیم، یا (فیلسوف) شده است در کتابهای ششم و هفتم که یکی از نتیجه های مهم افلاطون این است که حکام باید حکم باشد. بخش سوم بحث در مورد انواع مختلف دولتهای واقعی  و ذکر معایب و محاسن آنها می باشد.

فرض ظاهری کتاب «جمهوری» تعریف عدالت می باشد. در همان مراحل اولیه بحث افلاطون تشخیص می‌دهد که چون مشاهده قضایا به مقیاس بزرگتر آسانتر از مقیاس کوچک است پس بهتر است به جای آنکه ببینیم چه چیزهایی فرد عادل را به وجود می آورد و به تحقیق این امر بپردازیم که چه عوامل یک دولت عادل را به وجود می آورد و چون عدالت از جمله مهمترین صفات دولت است نخست چیزهای دولتی وصف شود و سپس مشخص شود کدامیک از کمالات  آن دولت را باید عدالت نامید. پس نخست مدینه فاضله افلاطون را طور کلی آن تصور می‌کنیم: افلاطون چنین شروع می‌کند که نخست افراد جامعه باید به سه گروه و طبقه تقسیم شوند: عوام الناس (مردم عادی)  سربازان،‌ سرپرستان.

فقط طبقه سرپرستان باید قدرت سپاس داشته باشند و تعداد آنها نیز در دو طبقه دیگر کمتر باید باشد. این افراد باید توسط شخص قانونگزاری انتخاب شوند و سپس به صورت وراثت جانشین یکدیگر شوند، ولی می توان به صورت استثنا کودکی مستعد را از طبقات پست تر ارتقاء دارد و برعکس کودک نابابی را از طبقه بالاتر تنزیل دارد. به نظر افلاطون مشکل این است که چگونه محرز سازد که سرپرستان مقصود قانونگزار را جامعه عمل می پوشانند.

برای این مقصود، او پیشنهادهای گوناگون تربیتی، اقتصادی، بیولوژیکی و دینی دارد. بیش نظر افلاطون در خصوص سرپرستان است که پیشنهاد ها در مورد آنها انجام شود. نخستین امری که باید بدان پرداخته شود تعلیم و تعلم است. و آن به دو بخش تقسیم می شود: ورزش و موسیقی معنی این دو کلمه به نظر افلاطون بسیار وسیعتر از معنی امروزه آن است. موسیقی قلمرو فنون و هنرها را شامل می شود و به ورزش، آنچه را به تربیت و شایستگی و سلامت آن راجع است در بر می گیرد. معنی موسیقی تقریباً به وسعت معنایی است که ما از کلمه فرهنگ داریم. فرهنگ باید توجه این باشد که افراد را نجیب بار بیاورد.

افلاطون معتقد است که تعلم و تربیت دختران و پسران باید عین یکدیگر باشد. دختران نیز باید مثل پسران موسیقی و ورزش و فن جنگ را بیاموزند. همان تعالیمی که مرد را سرپرست خواهد کرد زن را نیز سرپرست خواهد کرد «زیرا که این هر دو اصل از یک گوهرند» فرقهای زن و مرد ربطی به سیاست ندارد،‌ برخی زنان فلسفی اند و برای سرپرستی مناسب هستند و برخی جنگی اند و برای سرباز مناسب هستند. شخص قانونگزاری بعد از آنکه سرپرستان را از زن و مرد برگزید آنگاه مقرر می سازد که زندگی و خوراک مشترک داشته باشند اما امر ازدواج با شکلی متفاوت است به صورت که در جشنهای معینی عروس و داماد را، به تعدادی که برای ثابت نگه داشتن جمعیت لازم است دست به دست خواهند داد.

ظاهراً همسران با قرعه  انتخاب خواهند شد و به آنها آموخته می شود که به قرعه خود اعتقاد داشته باشند ولی در تربیت قرعه های تدبیری خواهد شد که بهترین والدین بهترین فرزندان را داشته باشند. کودکان پس از تولد از والدینشان جدا می شوند به طور که نه والدین و نه فرزندان یکدیگر را بشناسند.

پس مادران باید بین ۲۰ تا ۴۰ سال و سن پدران ۲۵ تا ۵۰ سال باشد. خارج از این حدود ارتباط آزاد ولی فقط جنین یا کشتن نوزاد اجباری خواهد بود. چون هیچکس والدین خود را نمی شماسد. پس بر هر فردی واجب است که مردانی را که از حیث سال می توانند پدر او باشند، پدر نباشد و در مورد مادر و خواهر و برادر چنین خواهد بود. افلاطون چنین می نگارد که عواطفی که اکنون کلمات: پدر، مادر، خواهر، و برادر بردارند، در مدینه فاضله نیز همچنان به قوت خود باقی است. مثلاً یک مرد جوان دست روی هیچ پیرمردی بلند نخواهد کرد، زیرا که شاید پدر ش باشد و او نداند.

غرض از این ترتیب این است که حسن مالکیت خصوصی تضعیف شود و روحیه اجتماعی بر مردم چیره شود. افلاطون معتقد است که دروغ گویی حق خالص دولت است، چنان که تجویز دارد حق خاص پزشک است.

جهان‌شناسی افلاطون :

جهان شناسی  افلاطون در رساله «تیمایوس» تشریح شده است. این رساله چه در قرون وسطی و چه پیش از آن پیش از آثار افلاطون در فلسفه نوافلاطونیان تأثیر داشته است. در این رساله افلاطون جای سقراط را یک تن فیثاغورثی و قسمت عمده نظریات کتب فیثاغوس در این رساله بیان شده است، از جمله نظریه فیثاغوری که اعداد حقیقت جهان اند. در این رساله نخست مجملی از پنجم کتاب اول «جمهوری» بیان می شود، پس افسانه «اتلانتیس» نقل می شود، از این قرار که «اتلانتیس» جزیره ای بوده است روبه روی «ستونهای هر کول» که وسعت آن از مجموعه لیبی و آسیا بیشتر بوده است آنگاه تیمایوس که یک منبع فیثاغوری است به نقل تاریخ جهان از آغاز تا آفرینش بشر می پردازد، خلاصه گفته های او از این قرار است:

خدا عقل را در روح  و روح را در تن جای داد. جهان را مجموعاً به صورت موجود جانداری که دارای روح و عقل است در آورد. جهان جانداری محسوس است که همه جانداران دیگر را در بر دارد. جهان کروی است، زیرا که «نا همانند» است وهمه جای کره همانند است. جهان می چرخد، زیرا که چرخش کاملترین حرکت است و چون چرخش یگانه حرکت زمین است پس زمین به دست و پا نیاز ندارد. و در ادامه چنین بیان می‌کند که چهار عنصر اصلی عبارتند از

آتش، هوا، آب و خاک و نماینده هر یک از این عناصر یک عدد است و این عداد با یکدیگر نسبت مشترک دارند، یعنی نسبت آتش به هوا مانند نسبت هوا است به آب، و آب به خاک فرا درساختن جهان همه عناصر را بکار برده است و بنابراین جهان تمام است و در معرض پیری و بیماری نیست.  نسبت اجزاء جهان با یکدیگر هماهنگی دارد و این امر باعث می شود که جهان دارای روح دوستی باشد و اجزاء آن جز به دست خدا از هم نپاشد. این موارد خلاصه ای بود از جهان ساده که افلاطون آن را در رساله تیمایوس بیان کرده است.

منبع : تحقیق کن