تحقیق کن

تحقیق کن

تحقیق و مقاله و پروژه های دانش آموزی و دانشجویی

امکان سفارش تحقیق در سایت محقق شد. این بخش مختص دانشجویان و کاربرانی است که به دلایل مختلف زمان کافی برای انجام تحقیقات دانشجویی را ندارند که می توانند سفارش تحقیق دانشجویی خود را به تحقیق کن ارجاع دهند.

مطالب دسته: تاریخ

خاطراتی از رشادتهای رزمندگان در جبهه های جنگ

حسین خدادادی امروز قاضی دادگستری است و دوره دکترای حقوق خصوصی را می گذراند. متولد سال ۱۳۴۹ است و وقتی تصمیم به جبهه رفتن گرفته مجبور به دستکاری شناسنامه اش شده و سال تولدش را از ۴۹ به سال ۴۷ تغییر داده. این البته کاری بود که خیلی از رزمندگان کم سن و سال آن موقع انجام می دادند تا از شرف و حیثیت خاک ایران دفاع کنند.

خدادادی تک تیرانداز ,  تخریب چی و بی سیم چی کوچک جبهه های جنوب و غرب از گردان یدالله ۵ نصر خراسان بود که طی ۲۶ ماه رشادت در جبهه مدتی را در پدافند فاو و مدتی را در جزیره مجنون و یا تپه های رضا آباد ایلام گذراند و دو سه روز پس از پذیرش قطعنامه هم مجروح و راهی بیمارستان شد … همان زمان که عراق حاضر به پذیرش قطعنامه نشد و هنوز جنگ به صورت جدی ادامه داشت.

از همرزمان شهید رمضانی فرمانده لشکر امام رضا که نه در جبهه های جنگ , که در تربت حیدریه و خواف هنگام مبارزه با اشرار شهید شد.

خدادادی می گوید: یک بار خبر احتمالی حمله عراق رسید گفتند عراقی ها می خواهند بیایند منطقه ماهوت را بگیرند  وقتی شهید رمضانی به عنوان فرمانده به من گفت اعلام کنم تا پیش از طلوع آفتاب مهمات و نیروهای کمکی برسد هر چند عراق حمله نکرد اما آنقدر صلابت داشت و حرفش مهم بود که در آن ارتفاع دو سه هزار متری واقعا تا قبل از طلوع آفتاب  مهمات رسید.    

جبهه معجزه هم داشت

دکتر علی رضا اسماعیلی اینک استاد دانشگاه است و در دانشگاههای تهران ، شهید بهشتی و دانشگاه پلیس در مقاطع فوق لیسانس و دکتری مشغول تدریس است وقتی به جبهه رفته ۱۶ سال بیشتر نداشته, مثل تمام رزمنده های نوجوان شناسنامه اش را دستکاری کرده و با همان سن کم عملیات شناسایی انجام میداده.

می گوید : اواخر سال تحصیلی با جمعی از دوستان به طرف گیلان غرب و سر پل ذهاب رفتیم . آموزشهایی که دیده بودیم بیشتر سلاح شناسی بود و نحوه حرکت در مناطق جنگی یا عملیات پدافند.اما بخاطر شوق و ذوق مبارزه و دفاع بعضی چیزها را خودمان کشف می کردیم.

منطقه ما بیشتر پدافندی بود و باید پای تپه ای که به طرف عراقیها بود شیاری درست می کردیم برای عملیات بعدی. کارمان را شبها انجام میدادیم که دیده نشویم , شبهایی خوفناک که مقابلمان عراقیها بودند و زیر پایمان رتیل و عقرب اما عشق و علاقه بود که در همان شبها ما را به سمت آن تپه ها می کشاند. بعد از نماز مغرب سینه خیز می رفتیم راس الخط و با تیشه های کوچک شیار می کندیم.

شاید عجیب باشد اما آن موقع در آن جبهه ها با آن خلوصِ بچه ها معجزه هایی رخ می داد باور نکردنی . شبی که هنگام زدن تیشه یکی از حلقه های نارنجکی که عراقیها انداخته بودند

داخل شیار کنده شد و با این که باید نارنجک منفجر می شد اما هیچ اتفاقی نیفتاد و من به لطف خدا زنده ماندم… حدود ۲۰ روز بعد هم که نصف شب با ۸ نفر دیگر برای شناسایی رفتیم  سمت عراقیها هنگام نماز صبح در یک کانال عمیق نماز می خواندیم که یک دفعه توپ ۱۰۶ عراقی را بالای سرمان دیدیم .

داشتند به طرف ایرانیها توپ پرتاب می کردند و سنگ ریزه بود که می ریخت روی سرمان ما درست کف رودخانه ای صخره ای بودیم که عراقیها بالای آن داشتند توپ می زدند اما ما را ندیدند و با کمک خدا بدون هیچ مشکلی وظیفه مان را انجام دادیم.

تک تیرانداز کوچک جبهه ها

عبدالله ابراهیمی هم ۱۲ ساله بوده که به جبهه رفته اما نه با دستکاری شناسنامه که دستکاری شناسنامه هم سن کم او را با قد و قامت کوچکش لو می داده. زیر صندلی اتوبوسِ رزمنده ها یا پشت ساکهای کابینهای قطار جای خوبی بوده برای مخفی شدن و او تمام کوچکی اش را پشت مخفی گاهها پنهان کرده تا با کمک معلم کلاس پنجم اش که بعدا به شهدا پیوسته به خط مقدم رسیده.از سال ۶۱ تا ۶۶ در جبهه تک تیرانداز بوده و در عملیاتی که خط مقدم بوده دچار موج انفجار شده.

خودش به خبرنگار قدس آنلاین  می گوید: تا چشم کار می کرد تانک بود خلاصه با یک گردان جلوی آنها ایستادیم ترکش خورد به صورتم اما از ترس این که مرا به پشت جبهه منتقل نکنند به عقب بر نگشتم و به تیراندازی ادامه دادم . رزمنده ها می گفتند نترسم. 

اما من در واقع حتی نمی دانستم گلوله چیست.یک بار هم وقتی چتر منور زدند بدون این که بدانم پشت خط میدان مین است با عجله دویدم تا چتر منور را بردارم چون عاشق این چترها بودم . وقتی به چتر رسیدم معاون گردان خواست سر جایم بایستم و حرکت نکنم او می دانست به چه جای خطرناکی رفته ام بعد خودش آمد مین پشت پایم را خنثی کرد و بعد هم یک سیلی زد به صورتم و گفت میدانی کجا رفتی؟

وسط میدان مین بودی! یک بار هم وقتی عراقیها در بیست قدمی ام بودند و من داخل سنگر نشسته بودم , وقتی دیدم دارند با خنده به طرفم می آیند و مرا با تمسخر به هم نشان می دهند اول زدم زیر گریه بعد بلند شدم و با یک یا مهدی تفنگ را گرفتم طرفشان و شروع کردم به تیراندازی. دو نفرشان کشته شدند و نفر سوم فرار کرد بعد تانکی عراقی پیچید سمت من که نارنجکی پرتاپ کردم طرفش و فرصت یافتم

خودم را بیندازم داخل یک کانال و پا به فرار بگذارم.  هر چه به طرف من تیراندازی کردند موفق به شهید کردنم نشدند.خلاصه نا آشنایی ام با فضای جبهه باعث می شد کارهایی انجام بدهم که از آگاهان جبهه بر نمی آمد.

مردم عادی هم رزمنده بودند

ن. حیدری دختر کرمانشاهی از ۷ سالگی تا ۱۴ سالگی اش را زیر توپ و تانک و بمباران گذرانده. از اولین روز مدرسه بیزار است چون همان کلاس اول دبستان جنگ شروع شده و اولین راکت خورده وسط حیاط مدرسه پشت خانه شان و دست و پای کودکانی را دیده که کنده شده از زیر آوار بیرون می کشیدند.

پدر بزرگش را دیده که هنگام عبور از خیابان , وقتی همان وسط وضعیت قرمز اعلام شده پدر بزرگ ۶۵ ساله اش نتوانسته به پناهگاه برود و بر اثر بمب خوشه ای دو تا پایش جلوی چشم او از بدنش جدا شده و تا آخر عمر ویلچر نشین بوده.

وقتی بزرگتر شده با تمام مردم شهر امداد رسان مجروحین و زخمی ها بوده و مثل همه مردم شهر میدانسته بعد از اتمام هر عملیات باید به طرف مدارس و بیمارستانها برود تا  به  مجروحین و شناسایی شهدا کمک کند.می گوید با همان خط کودکانه مشخصاتشان را می نوشته و باند و بتادین می آورده… یادش هست که عراق  وقتی اعلام می کرده که فلان ساعت کرمانشاه را بمباران می کند و مردم از شهر خارج می شدند درست زمانی اقدام می کرده که مردم به شهر باز می گشتند .

او به خبرنگار می گوید: همه ما رزمنده بودیم . لازم نبود همه اسلحه دست بگیرند و بروند خط مقدم. تمام شهرهای مرزی به نوعی درگیر جنگ بودند و آسیب روانی دیدند اما خیلی هاحتی یک پرونده از جانبازی ندارند .

 می گوید: ما هنوز هم از صدای بلند می ترسیم و مضطرب می شویم, از تماشای فیلم های جنگی می لرزیم, ما در سنین کودکی شاهد پاره پاره شدن عزیزان و آشنایانمان بودیم, برای ما هنوز هر ضربدر نشانه شیشه هایی است که بخاطر جلوگیری از ریز ریز شدن پنجره ها به آنها میزدیم.

می گوید: اولین تصور من از جنگ اول مهر است و اول مهر برایم یادآور جنگ , بمباران و کودکان غرق در خون.

ادامه مطلب...

مطلبی در مورد قرارداد الجزایر

قرارداد الجزایر که در سال ۱۹۷۵ بین ایران و عراق با موضوع خط مرزی بین دو کشور منعقد شد ، در طول بیش از سه دهه گذشته ، همواره محل بحث و نزاع دو طرف بوده است به طوری که جنگ هشت ساله عراق علیه ایران نیز پس از آن آغاز شد که صدام حسین، رییس جمهور وقت عراق ،در ۲۶ شهریور ۱۳۵۹ با پاره کردن این قرارداد در مجلس ملی عراق و در مقابل دوربین های تلویزیونی، آن را ملغی دانست و ۵ روز بعد دستور حمله به کشورمان را صادر کرد.

اینک و پس از گذشت ۳۲ سال از امضای این قرارداد و یک سال پس از اعدام صدام، جلال طالبانی که ریاست جمهوری عراق را بر عهده دارد خواستار اصلاحاتی در متن این قرارداد است ولی تهران، تاکید کرده است که “۱۹۷۵ الجزایر” اعتبار قانونی دارد و طرفین باید به مفاد آن پایبند باشند.

در این راستا، بی مناسبت ندیدیم متن کامل این قرارداد را منتشر کنیم تا تصویر درستی از ماهیت و محتوای این قرارداد بسیار مهم ، برای مخاطبانی که از چند و چون آن اطلاع دقیقی ندارند، شکل گیرد.

این قرارداد در ۶ مارس ۱۹۷۵ تحت نظارت هوارى بوم دین، رییس جمهور وقت الجزایر در پایتخت این کشور منعقد شد.

25967 225 - مطلبی در مورد قرارداد الجزایر
ادامه مطلب...

در مورد واقعه سینما رکس آبادان

در بحبوحه حوادث سال ۱۳۵۷ یکی از اتفاقات مهمی سبب خشمگین شدن مردم و سرعت بخشیدن به پیروزی  انقلاب اسلامی شد آتش زدن سینما رکس آبادان بود.

در این حادثه که در ۲۸ مرداد ماه سال ۱۳۵۷ هم‌زمان با نمایش فیلم «گوزن‌ها» در سالن سینما رکس آبادان آتش‌سوزی رخ داد بیش از  ۴۰۰ نفر تماشاگر فیلم از این حادثه جان سالم بدر نبردند و به شهادت رسیدند.

ادامه مطلب...

کشتار مردم به وسیله مأموران حکومت پهلوی در پانزدهم خرداد ۴۲

دستگیری امام خمینی (ره)

در سحرگاه پانزدهم خرداد سال ۱۳۴۲، دژخیمان رژیم ستم شاهی به خانه امام خمینی (ره)  یورش بردند. آن‌ها امام را که سه روز پیش از آن، به مناسبت عاشورای حسینی در مدرسه فیضیه، در سخنان کوبنده‌ای، از جنایات شاه و اربابان آمریکایی و اسرائیلی او پرده برداشته بود، دستگیر و دور از چشم مردم، به زندانی در تهران منتقل کردند.
هنوز چند ساعتی از این حادثه نگذشته بود که خیابان‌های شهر قم، زیر پای مردان و زنان انقلابی ـ که در اعتراض به رژیم شاه و حمایت از رهبرشان فریاد برآورده بودند ـ به لرزه در آمد. این صحنه، در آن روز در تهران و چند شهر دیگر نیز به وجود آمد و بدین ترتیب، مردم ایران با این قیام گسترده، نشان دادند که خواستار برقراری حکومت اسلامی و پایان دادن به رژیم ستم شاهی هستند.
ادامه مطلب...

برنامه های رژیم پهلوی برای اسلام زدایی و محدودکردن روحانیون

روحانیت و عصر پهلوی

به دنبال کودتای ۱۲۹۹ و مطرح شدن رضاخان به عنوان مرد قدرت، در صحنه‌ی سیاسی ایران، لازم بود علما موضع خود را نسبت به او روشن کنند. نیاز جامعه به ثبات سیاسی و امنیت، ناتوانی حکومت احمدشاه در کارکردهایش و شجاعت و قاطعیت رضاخان بستر جامعه را برای صعود او به کانون اصلی قدرت فراهم کرده بود. در مقابل این پدیده به استثنای آن دسته از علما که تمایلی به مشارکت در امور سیاسی نداشته و بی‌طرف باقی ماندند

ادامه مطلب...

مقاله در مورد عوامل داخلی و خارجی کودتای ۲۸ مرداد

عوامل داخلی و خارجی کودتای ۲۸ مرداد

کودتای ۲۸ مرداد به نهضتی که ملت ایران بعد از شهریور ۱۳۲۰ با تلاش بسیار آغاز کرده بودند پایان داد. مهم این نبود که فردی بر کنار شود و جای او را دیگری بگیرد مهم این بود با توطئه ای گسترده که لااقل دولت هم به صورت مختلف به آن کمک کرد نیروی ملت از هم پاشید و غارتگران بار دیگر محیط خفقان و استبداد را پدید آوردند.

عوامل مختلفی در این زمینه دخیل بودند؛ با تلاش دشمنان و مخالفان ملت با بی توجهی دولت ملی، جبهه مستحکم داخلی از هم پاشید، سیاستهای بی ضابطه و مبهم داخلی، توافق آمریکا و انگلیس را تسهیل کرد تا دولت دیگری سرنوشت نفت را معین کند.

کاری که در ۳۰ تیر می خواستند به وسیله قوام انجام دهند و نتوانستند و در اسفند مقدمات آن را چیدند؛ با تشتت جبهه داخلی و با برخی اقدامات دولت از جمله انحلال مجلس شورای ملی به خوبی امکان اجرا پیدا کرد.

ادامه مطلب...

نظامیان در زمان سلطنت رضاشاه چه نقشی داشتند؟

مقدمه

رضا شاه پس از رسیدن به قدرت برای توسعه حکومت خود از معتمدین اش که در ارتش به او کمک کردند تا بتواند قدرت را در دست بگیرد استفاده زیادی کرد. وی تقریبا در تمام دوران حکومت خود از نیروهای نظامی برای اداره حکومتش استفاده کرد و همواره خود را سرباز می دانست. یعنی یک نیروی نظامی.

بنابر این نقش نیروهای نظامی در حکومت رضا شاه نقشی کلیدی و اساسی بود و با توجه به گستردگی ویرانه های باقی مانده از زمان قاجار شاید تنها یک نیروی نظامی قادر بود تا بتواند ایران را دوباره به کشوری بالنده تبدیل کند.

اما هر زمان که صحبت نیروی نظامی و قدرت نظامی می شود باید به بعد دیکتاتوری آن هم اشاره کرد در بطن اینکه نیروهای نظامی به کمک رضا شاه آمده بودند تا برای بازسازی ایران اقدامی صورت بگیرد اما زور گویی ذاتی نظامیان که ریشه در آموزش های سخت و خشن آن ها برای آمادگی در برابر تجاوزات را دارد، باعث شد که مردم از اینهمه سرکوب و زور احساس رضایت نداشته باشند.

خاندان پهلوی در ابتدای راه

خاندان پهلوی بر اساس ” ارتش سالاری” قدرت خود را ایجاد کردند و توسعه دادند : رضاخان به کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ و فرزند او – محمدرضاشاه یا پهلوی دوم – با کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ .

از دوران جنگ جهانی اول ( شمسی ۹۷-۱۲۹۳ / ۱۸- ۱۹۱۴) که بیطرفی ایران نقض گردید و کشور ما توسط نظامیان دولت انگلستان و روسیه تزاری اشغال شد، تا سال ۱۳۰۴ ( سال انقراض قاجار و تاسیس پهلوی) سازمانها و افراد بسیاری دارای اسلحه بودند :

۱- نیروی دولتی ، شامل نظامیان مرزی ، نظامیان شهری ( نظمیه ، پلیس ) و نظامیان مربوط به مستقر کردن نظم در روستاها و جاده های بین شهری ( ژاندارمری یا امنیه البته از زمان مجلس دوم مشروطیت و کمک سوئدی ها) ، ۲- نیروهای انقلابی که خواهان هدف های مشروطیت بوده و با حمایت از مردم ، از اسلحه های خود در جهت مقابله با نیروهی دولتی که حافظ منافع خان ها بودند و نیز در مقابله با اشرار استفاده می کردند ۳- نیروهای محلی مانند خان ها و اشراف که افراد مسلح تحت فرماندهی خود داشتند ۴- اشرار و راهزنان ۵- لشکریان انگلیسی و حامیان آنان در ایران ۶- لشکریان انگلیسی روسیه ترازی و حامیان آنان در ایران .

با پیروزی انقلاب کمونیستی در روسیه تزاری و ایجاد نظام سیاسی ( حکومت) اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، و افزایش شدید نگرانی های انگلستان در خاورمیانه و در مرزهای ایران نیاز به یک قدرت قوی و مسلط در ایران احساس می شد و این وظیفه توسط دولت انگلستان با اقدامات اردشیر جی ریپورتر و ” آیرون ساید” به عهده ” رضاخان میر پنج” گذاشته شد.

ساختار حکومت رضاشاه که بر چهار پایه‌ی اصلی ارتش، دربار، ناسیونالیست‌های گذشته‌گرا و روشنفکران غربگرا استوار بود.

1568351 128 - نظامیان در زمان سلطنت رضاشاه چه نقشی داشتند؟

حکومت رضا شاه خصلت‌های اساسی زیر را داشت:

۱ـ دیکتاتوری و استبداد و نظامیگری:

یکی از ویژگی‌های مهم دولت رضاشاه این بود که حکومت او بنا به ضرورت زمان از یک ساخت اقتدارگرا شروع شد و پس از آن به یک اتوکراسی (قدرت مطلق) تبدیل شد. او یک دولت خودمختار (Autonomous) به وجود آورد؛ بدین معنا که دولتی مستقل از نیروها و قدرت‌های خودسر و خودفرمان جامعه تشکیل داد.

از هنگام شکل‌گیری دیکتاتوری که به دوره‌ی رییس‌الوزرایی او برمی‌گشت، انحراف روزافزون از بعضی از اصول قانون اساسی آغاز شده بود و حکومت دیکتاتوری تدریجاً به حکومت مطلق فردی (اتوکراتیک) شدت می‌بخشید. اما هنوز شکل مشروطه را حفظ کرده بود و بحث‌های پارلمانی و تفکیک قوا تا حدودی وجود داشت. اما پس از آن کاملاً به ساختاری استبدادی تبدیل شد.

ضرورت‌های ناشی از پایان بخشیدن به هرج و مرج و سرکوب قیام‌ها و جنبش‌ها و افراد مدعی به همراه ویژگی‌های شخصی رضاخان، به رژیم او خصلتی میلتاریستی داد. نظامیگری در دوران حکومت او، برتمام امور از جمله امور فرهنگی جامعه سایه افکند و نظامیان به عنوان مجریان چشم و گوش بسته‌ی شاه، با توجه به افزایش بودجه‌ی نظامی و رفاه آنان، تکیه‌گاه اصلی رژیم بودند.

آنان اختناقی در ایران به وجود آوردند که کمتر نمونه‌اش در تاریخ ایران یافت می‌شود. دخالت نظامیان در سیاست که از مجلس پنجم آغاز شده بود به شدت ادامه یافت. مجلس، آلت دست رضاشاه بود و نمایندگان به استثنای چند نفر، مکمل وضعیت استبدادی بودند. در دوره‌ی رضاشاه مجلس همه‌ی لوایح ارسالی دولت را تصویب کرد و تنها به اصلاحات عباراتی در آنها می‌پرداخت. تمامی تبلیغات در راستای ستایش از رضاشاه بود و تمامی مخالفان اعم از روحانیون، عشایر، شاعران، نویسندگان بازمانده از مشروطه، کمونیست‌ها و برخی از نظامیان با شدت عمل سرکوب شدند.

او حکومت خود را بر اساس رعب و ترس و وحشت و هراس پلیسی قرار داد.

استبداد کبیر رضاشاهی که اینک برخلاف استبداد صغیر محمد علی‌شاهی مخالفان جدی چندانی نداشت کار را به آنجا رسانده بود که همه‌ی دستگاه‌ها گوش به فرمان بودند. دیگر نه تنها نظارت بر دولت و انتقاد از دولت با توجه به ساختار حکومت مشروطه وجود نداشت بلکه با توجه به جو روانی حاکم در این حکومت یعنی سوءظن، بی‌اعتمادی، ترس، ناامنی و در عین حال ریاکاری، کسی را یارای نصیحت در مورد تصمیم‌های شاه نبود. مخبرالسلطنه هدایت در خاطراتش می‌نویسد:

در دوره‌ی پهلوی هیچ کس اختیار نداشت. تمام امور می‌بایست به عرض برسد و به آنچه فرمایش می‌رود رفتار کنند.

۲ـ ناسیونالیسم گذشته‌گرا (خصلت باستان‌ستایی)

ناسیونالیزم که تعاریف متعددی از آن شده است در نهایت یک حالت روحی است که در آن فرد عالی‌ترین حد وفاداری خود را نسبت به ملیت و میهنش ابراز می‌دارد. ناسیونالیزم را به سه قسمت لیبرال، توتالیتر و جدید از یک سو و قومی، نژادی، مذهبی، زبانی، منطقه‌ای از سویی دیگر تقسیم کرده‌اند.

نکته‌ی مهم درباره‌ی ناسیونالیزم این است که این احساس می‌تواند محتواهای گوناگون بپذیرد. در این ظرف، هم نژاد، خون و قومیت جای می‌گیرد و هم مکاتب و ادیان و برخی صفات و ویژگی‌های دیگر. بر این اساس ناسیونالیزمی که ساختار حکومت رضاشاه بر آن متکی بود، دو جنبه‌ی نظری و عملی داشت.

از لحاظ نظری، ناسیونالیزم او هم گذشته‌گرا یا باستانی بود و هم ضدمذهب. البته او نظریه‌پرداز نبود، بلکه تئوریسین‌های او را روشنفکرانی تشکیل می‌دادند که بر ایران قبل از اسلام و ناسیونالیزم وارداتی از غرب تأکید داشتند. روشنفکران ناسیونالیستی که نزدیک‌ترین‌شان به او فرج‌الله بهرامی بود:

دبیر اعظم، رییس دفتر و منشی مخصوص شاه و نویسنده‌ی نطق‌هایش که رضاخان را تا حد پرستش او بالا برده بود. رضاشاه با الهام از اندیشه‌ی دولت‌سازی (State – building) متأثر از افکار اروپایی، درصدد بود یک دولت مدرن تمرکزگرا در ایران به وجود آورد. بنابراین او درصدد سرکوب نیروهای قدرتمند مرکزگریز (Centrcifugal forces) برآمد. وجود این نیروها به عنوان مهم‌ترین مانع بر سر راه تمرکزگرایی دولت و انحصاری کردن قدرت سیاسی به حساب می‌آمد.

5a80b8ce5fd24 1 - نظامیان در زمان سلطنت رضاشاه چه نقشی داشتند؟

دولت رضاشاه مصمم بود وفاداری به دولت مرکزی را جایگزین سایر پیوندهای ناسیونالیستی (زبانی ـ مذهبی ـ ایلی غیرفارسی زبان و غیرشیعه) کند. نهایتاً دولت او پس از یک درگیری خشونت‌بار از سال ۱۳۰۲ تا ۱۳۱۲ موفق به ایل‌زدایی و تمرکزگرایی شد که البته این امر عکس‌العمل‌های خاص خود را به دنبال داشت. یورشی نظامی به زندگی و فرهنگ عشایری، غارت اموال آنان، اعدام بسیاری از افراد عشایر، تبعیض اقتصادی و اجتماعی بر ضد استان‌های غیرفارسی زبان، مبارزه با زبان‌های دیگر ایرانی و زبان عربی، حتی لهجه‌های فارسی، نشانگر عملکرد دولت او در جنبه‌ی عملی ناسیونالیزمش بود.

از آنجا که رضاشاه نمی‌خواست ملیگرایی آمیخته با مذهب را ترویج نماید به منظور ارائه‌ی ایدئولوژی جایگزین، باستان‌ستایی و احیای آداب و سنن پیش از اسلام را ترویج نمود و ارزش‌های مذهبی را تحقیر کرد. با توجه به خودباختگی در برابر تمدن غربی، خصلت مبارزه‌طلبی در برابر بیگانگان را کمرنگ نمود به اقلیت‌های ملی (ترک‌ها ـ کردها ـ عرب‌ها و سایرین) بی‌توجهی و تبعیض روا داشت. به سلسله‌های ایرانی قبل از اسلام افتخار کرد. به شیوه‌ای غیرعلمی و گاه خنده‌آور سعی در زدودن لغات عربی از فارسی نمود. شاه‌پرستی و شعار «خدا، شاه، میهن» را ترویج نمود.

این فرضیه که اسلام و اعراب عامل زوال و عقب‌ماندگی تمدن ایرانی است و برخی از روشنفکران از زمان قاجار بر آن تأکید می‌نمودند در زمان او شکل رسمی و دولتی به خود گرفت و یک سلسله آثار در همین راستا، تألیف و ترجمه شد.خلاصه در یک کوشش شکست خورده سعی نمود فرهنگ باستانی را جایگزین فرهنگ ملی اسلامی کند که سیزده قرن قدمت داشت.

۳ـ تجددگرایی (خصلت شبه‌مدرنیستی)

احساس حقارت نسبت به پیشرفت‌های تمدن غربی و دغدغه‌ی رفع عقب‌ماندگی ایران، از جمله مباحث مهمی بود که به دنبال تأثیر امواج مدرنیته بر ایران از دوره‌ی قاجار شروع شده بود. با تغییر رژیم از قاجار به پهلوی، اینک فرصتی طلایی در اختیار تجددگرایان قرار گرفته بود تا با استفاده از اقتدار رضاشاهی، تا حد امکان ایران را به سبک غرب درآورند و به کاروان پیشرفت و تمدن بشری ملحق نمایند.

بر این اساس آموزش و پرورش، فرهنگ، صنعت، ارتباطات، ارتش و ساختار حقوق کشور به طور فزاینده‌ای گرایش به غربی شدن پیدا نمود. شهرها به سبک غرب درآمدند. بسیاری از سنت‌ها از جمله لباس‌های سنتی ایران متروک شد. از زنان کشف حجاب گردید و اصلاحات غیرمذهبی با شدت و حدت انجام شد. اما آنچه ذکر کردنی است، این نکته است که غربگرایی در این دوره بیشتر متکی بر احساسات بوده است تا عقلانیت و بر فرایند اصلاحات، عقلانیت چندانی حکمفرما نبود.

تقلید و اقتباس از پوسته‌ی بیرونی و ظاهری تمدن غرب، بدون توجه به تحولات تاریخی و زیرساخت‌های جامعه‌ی غربی، ویژگی مهم این دوره است. رضاشاه و بسیاری از روشنفکرانی که در پشت صحنه کارگردانی را بر عهده داشتند با برداشتی سطحی از مدرنیسم و سعی در اجرای آن در ایران فکر می‌کردند بر معضل بزرگ عقب‌ماندگی کشور غلبه خواهند نمود.

لذا مسائلی چون تغییر نوع پوشاک مردان و زنان، رواج مدهای جدید و وسایل زندگی نو، ایجاد کلوپ‌ها و باشگاه‌ها، برگزاری میهمانی‌های مختلط همراه با رقص و موسیقی، برپایی کارناوال‌های شادی در خیابان‌ها و بسیاری از چیزهای دیگر تقلید شد.

به تعبیر دکتر کاتوزیان، فهم نادرست ماهیت و علل و عوامل مدرنیسم اروپایی تا بدانجا تنزل پیدا کرده بود که معیار پیشرفت را در کلاه لگنی (شاپو)، کشف حجاب و حتی توالت فرنگی و وان حمام می‌دیدند. شاه آنگونه که صدرالاشراف در خاطرات خود نوشته است، در خرداد ۱۳۱۴ به هیأت دولت گفته بود: ما باید صورتاً و نسبتاً غربی بشویم و در قدم اول کلا‌ه‌ها تبدیل به شاپو بشود.

۴ـ سکولاریزم (جدایی دین از سیاست)

گرایش به جدایی دین از سیاست و ایجاد یک نظام سکولار در ایران، راندن دین از حوزه‌ی سیاسی و عمومی به حوزه‌ی شخصی از جمله خواسته‌هایی بود که روشنفکران سکولار و لائیک از زمان انقلاب مشروطه به دنبال آن بودند. اما آنان موفق به گنجاندن این امر در قانون اساسی مشروطه نشدند. دولت رضاشاه نیز از مرحله‌ی اول حکومت خود تا زمانی که به استفاده‌ی ابزاری از دین و روحانیت احتیاج داشت، بر این امر تأکید نکرد. اما پس از استقرار حکومت و ثبات سیاسی، به ویژه به دنبال سفر به ترکیه و تأثیرپذیری از اقدامات آتاتورک، چرخش کاملی به سوی تز جدایی دین از سیاست پیدا کرد. حکومت او پیروزی طرفداران جدایی‌ دین از سیاست را در پی داشت.

نگاهی به ساختار حکومت رضاشاه و ویژگی‌های آن به خوبی نشان می‌دهد که روحانیون در ارکان قدرت هیچ جایگاهی نداشته‌اند.

چنین ساختاری به ویژه پس از مرحله‌ی تغییر رژیم و استقرار پادشاهی پهلوی، اجازه‌ی نزدیک شدن روحانیون به قدرت سیاسی و ایجاد رابطه‌ی مثبت را نمی‌داد. بازگشت ساختار مشروطه به سلطنت مطلقه در عمل، در این زمان شکافی را که بین روحانیت و دولت از دوره‌ی قاجار حادث شده بود به نهایت خود رساند و مهم‌ترین رکن جامعه‌ی مدنی در ایران را به موضع اپوزیسیون کامل دولت کشاند.

استبداد، نظامیگری، باستان‌ستایی، تجددگرایی سطحی و افراطی و حاکمیت گفتمان جدایی دین از سیاست، هیچ کدام نه تنها انگیزه‌ای برای بهبود مناسبات با دولت ایجاد نمی‌کرد بلکه کاملاً در تضاد با کارویژه‌های اصلی روحانیت که حفظ اسلام و ترویج آن بود، قرار داشت. البته ویژگی سکولار نظام رضاشاهی، ضمن کنار زدن روحانیت از صحنه‌ی قدرت، خود عاملی برای حفظ بخشی از تشکیلات روحانیت شیعه بود که از سیاست کنار کشیده بودند. این ویژگی که مرجع زمان و بنیانگذار حوزه‌ی علمیه قم، آیت‌الله شیخ عبدالکریم حائری نیز عملاً بر آن تأکید می‌کرد

IMAGE634799481577666853 - نظامیان در زمان سلطنت رضاشاه چه نقشی داشتند؟

تشکیلات روحانیت شیعه را از خطر زوال و نابودی که رضاشاه با عملکردش به آن سو می‌رفت، حفظ نمود. دوری عملی حائری از سیاست و دخالت‌های اندک او در این زمینه، نتیجه‌اش پاسداری و حفظ مذهب شیعه و تشکیلات روحانیت بود که در سایه‌ی احتیاط، بردباری و درایت او حاصل شد.

سازمان روحانیت که او حفظ کرد بعدها در دوره‌ی محمدرضا شاه، هم وسیله‌ی کسب قدرت و هم وسیله‌ی اجرای قدرت توسط روحانیون گردید. در غیر این صورت بسیار بعید به نظر می‌رسید که در تحولات بعدی، روحانیت بتواند قدرت را در دست گیرد. امام خمینی (ره) رهبر انقلاب اسلامی و بنیانگذار جمهوری اسلامی، محصول همان حوزه‌ای بود که حائری حفظ کرد.

نه تنها ویژگی‌ها و ساختار حکومت رضاشاه به استثنای مراحل اولیه، مناسبات دولت و روحانیت را تیره کرده بود، بلکه کارویژه‌های حکومت او نیز به تبع ساختار، عامل واگرایی بود. از این حیث دوره‌ی رضاشاه سه تحول اساسی داشت.

۱ـ این دوره نقطه‌ی عطفی است در راستای اجرا و پیش‌برد اصلاحات غیرمذهبی و غربگرایانه؛ امری که دولت‌های ضعیف گذشته، توان اجرای آن را نداشتند.

۲ـ در زمان رضاشاه برخلاف ادوار گذشته گفتمان جدایی دین از سیاست به عنوان پارادایم مسلط جا افتاد.

۳ـ تشکیلات روحانیت شیعه به شدت محدود، منزوی و سرکوب گردید و آنان نقش‌های گذشته‌ی خود را در بسیاری از امور از دست دادند.

مجموعه کارکردهای سلطنت رضاشاه، در ابعاد سیاسی، حقوقی و قضایی، فرهنگی و آموزشی، ساختارهای به ارث رسیده از گذشته را که در آن، عملاً جایگاه خاص خود را داشتند، دگرگون نمود.

 

 

 

منابع و مآخذ:

– حسین مکی، تاریخ بیست ساله ایران، جلد ششم، چاپ اول، تهران، نشر ناشرف ۱۳۶۲٫

ـ حسن اعظام قدسی، خاطرات من یا روشن شدن تاریخ صد ساله، جلد دوم، بی‌جا، بی‌نا، ۱۳۴۲٫

ـ علی وکیلی، داور و شرکت مرکزی، چاپ اول، تهران، چاپخانه اطاق بازرگانی تهران، ۱۳۴۳٫

ـ ‌قاسم غنی، یادداشت‌های دکتر قاسم‌ غنی، به کوشش سیروس غنی، جلد چهارم، چاپ اول، تهران، زوار، ۱۳۶۷٫

ـ ابراهیم خواجه‌نوری، بازیگران عصر طلایی، تهران، جاویدان، ۱۳۵۷٫

ـ محسن صدر، خاطرات صدرالاشرف (محسن صدر)، چاپ اول، تهران، وحید، ۱۳۶۴٫

ـ قهرمان میرزا سالور، خاطرات عین‌السلطنه (قهرمان‌میرزا سالور)، جلد نهم، به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار، چاپ اول، تهران، اساطیر، ۱۳۷۹٫

ادامه مطلب...
صفحه1 از 612345...آخرین »

%u0637%u0631%u0627%u062D%u06CC %u0633%u0627%u06CC%u062A